بهیادماندنیترین جمله رهبر انقلاب در سال ۹۰ انتخاب شد
پایگاه اطلاعرسانی Khamenei.ir در روزهای پایانی اسفندماه ۹۰ برای دومین سال پیاپی از کاربران خود خواست تا نظرشان را درباره مهمترین و بهیادماندنیترین جمله رهبر انقلاب در سال از طریق پیامک و ارسال کامنت ابراز نمایند.
در پایانِ این نظرسنجی که تا روز ۱۴ فروردین ۹۱ ادامه داشت، جمله مربوط به «پشتیبانی علنی ایران از هرگونه مبارزه علیه اسرائیل» که در نماز جمعه ۱۴ بهمنماه سال گذشته ایراد شده بود به عنوان مهمترین و محبوبترین جمله انتخاب شد.
همچنین جملات مربوط به «شرایط بدر و خیبر» و «پاسخ به تهدیدهای آمریکا» در جایگاه بعدی قرار گرفتند.
جدول ۱۰ جمله اول محبوب کاربران به شرح زیر است:
رتبه اول: من همین جا به این مناسبت، این جمله را عرض بکنم: حکام بحرین ادعا کردند که ایران در قضایاى بحرین دخالت میکند. این دروغ است. نه، ما دخالت نمیکنیم. ما آنجائى که دخالت کنیم، صریح میگوئیم. ما در قضایاى ضدیت با اسرائیل دخالت کردیم؛ نتیجهاش هم پیروزى جنگ سى و سه روزه و پیروزى جنگ بیست و دو روزه بود. بعد از این هم هر جا هر ملتى، هر گروهى با رژیم صهیونیستى مبارزه کند، مقابله کند، ما پشت سرش هستیم و کمکش میکنیم و هیچ ابائى هم از گفتن این حرف نداریم. این حقیقت و واقعیت است. اما اینکه حالا حاکم جزیرهى بحرین بیاید بگوید ایران در قضایاى بحرین دخالت میکند، نه، این حرف درستى نیست؛ حرف خلاف واقعى است. ما اگر در بحرین دخالت میکردیم، اوضاع در بحرین جور دیگرى میشد!
۱۳۹۰/۱۱/۱۴خطبههای نماز جمعه تهران
رتبه دوم: ما امروز در شرائط شِعب ابىطالب نیستیم؛ ما در شرائط بدر و خیبریم.
۱۳۹۰/۱۰/۱۹بیانات در دیدار مردم قم به مناسبت سالروز ۱۹ دی
رتبه سوم: هم آمریکا بداند، هم دستنشاندگانش بدانند، هم سگ نگهبانش رژیم صهیونیستى در این منطقه بداند؛ پاسخ ملت ایران به هرگونه تعرضى، هرگونه تجاوزى، بلکه هر گونه تهدیدى، پاسخى خواهد بود که از درون، آنها را از هم خواهد پاشید و متلاشى خواهد کرد.
۱۳۹۰/ ۸/۱۹بیانات در دانشگاه افسرى امام على (علیهالسّلام)
رتبه چهارم: میلیونها رسانه را به کار انداختند، براى اینکه مردم را دلسرد کنند. گاهى گفتند مردم در انتخابات (مجلس نهم) شرکت نمی کنند... در روز جمعهاى که مىآید، یک سیلى سختتر به چهره استکبار خواهد زد.
۱۳۹۰/۱۲/۱۰بیانات در دیدار اقشار مردم و خانواده شهدا و ایثارگران
رتبه پنجم: تاریخ بشریت، بر سر یک پیچ بزرگ تاریخى است. دوران جدیدى در همهى عالم دارد آغاز میشود.
۱۳۹۰/۱۱/۱۰بیانات در دیدار شرکتکنندگان در اجلاس جهانی «جوانان و بیدارى اسلامى»
رتبه ششم: یک جمله هم راجع به این تهدیدهاى آمریکا عرض بکنیم. مرتباً تهدید میکنند؛ تهدید به این زبان: همهى گزینهها روى میز است! یعنى حتّى گزینهى جنگ. این، تهدید به جنگ است با این زبان. خب، این تهدید به جنگ، به ضرر آمریکاست؛ خود جنگ، ده برابر به ضرر آمریکاست. ۱۳۹۰/۱۱/۱۴خطبههای نماز جمعه تهران
رتبه هفتم:فلسطین، فلسطینِ «از نهر تا بحر» است، نه حتّى یک وجب کمتر.
۱۳۹۰/ ۷/ ۹ بیانات در کنفرانس حمایت از انتفاضه فلسطین
رتبه هشتم: حقیقتاً انتخابات، سیلى به چهرهى دشمنان این ملت است... حساسیتش از دفعات قبل هم شاید بیشتر است؛ به خاطر اینکه تیرهاى موجود در ترکش استکبار علیه شما مردم تمام شده. هرچه میتوانستند، ضربه زدند.
۱۳۹۰/۱۲/۱۰بیانات در دیدار اقشار مردم و خانواده شهدا و ایثارگران
رتبه نهم: این سال را «سال جهاد اقتصادی» نامگذاری میکنم و از مسئولان کشور، چه در دولت، چه در مجلس، چه در بخشهای دیگری که مربوط به مسائل اقتصادی میشوند و همچنین از ملت عزیزمان انتظار دارم که در عرصهی اقتصادی با حرکتِ جهادگونه کار کنند، مجاهدت کنند. حرکت طبیعی کافی نیست؛ باید در این میدان، حرکت جهشی و مجاهدانه داشته باشیم.
۱۳۹۰/۱/۱ بیانات در دیدار هزاران نفر از مردم استان فارس
رتبه دهم: تا من زنده هستم، تا من مسئولیت دارم، به حول و قوهى الهى نخواهم گذاشت این حرکت عظیم ملت به سوى آرمانها ذرهاى منحرف شود.
۱۳۹۰/ ۲/ ۳بیانات در دیدار هزاران نفر از مردم استان فارس
در این نظرسنجی بیش از ۱۹۰۰ پیامک و کامنت به سایت ارسال شد.
سال گذشته نیز مخاطبان سایت در نظرسنجی مشابهی، جمله «واکسینهشدن کشور در فتنه ۸۸» را به عنوان جملهی بهیادماندنی سال ۱۳۸۹ انتخاب کردند: «فتنهى سال ۸۸ کشور را واکسینه کرد؛ مردم را بر ضد میکروبهاى سیاسى و اجتماعىاى که میتواند اثر بگذارد، مجهز کرد؛ بصیرت مردم را بیشتر کرد.
http://rasekhoon.net/article/show-105302.aspx
تولبد ملی|کار و سرمایه ایرانی|کار|اقتصاد
برچسبها: تولبد ملی|کار و سرمایه ایرانی|کار|اقتصاد
بهار ، حس بویایی
تابستان ، حس چشایی
پاییز ، حس بینایی
و زمستان ، حس لامسه را نوازش می دهد
حس شنوایی ، بی نصیب نیست
نوروز
گاه ِ " تبریک " است
فصل نوازش حس شنوایی
" احسان پرسا "
نویسنده : دکتر عبدالمجید شیخی
منبع : برهان
مقام معظم رهبری(حفظهاللهتعالی) در دیدار کارگران عزیز و زحمتکش کشور، مصرف کالاهای ساخت داخل را یکی از مجاهدتهای ضروری در سال جهاد اقتصادی دانستند و افزودند: «به موازات استقبال مردم از تولیدات داخلی، لازم است کیفیت و مرغوبیت این کالاها، به حد قانع کنندهای برسد.» معظم له با نام گذاری امسال به عنوان سال «جهاد اقتصادی» حرکت با برکتی را در جهت فرهنگ سازی یک حقیقت و مفهوم متعالی دیگر همچون اصلاح الگوی مصرف، همت و تلاش مضاعف و بسیج آحاد مردم عزتمند کشور اسلامی ایران آغاز نمودند.
ایشان هر چند در بیانات مختلف به دلیل تسلط بر مسایل اقتصادی وارد بحثهای محتوایی شدهاند، ولی در سخنرانیهای سال جدید در چارچوب مقولهی «جهاد اقتصادی» اولین نکته مهم است را تحت عنوان مصرف کالای داخلی به عنوان یک مجاهدت در سال جهاد اقتصادی مطرح میفرمایند. همچنین در بند اول سیاستهای کلی اشتغال که به رؤسای قوای سه گانه، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و دبیر شورای نگهبان توسط معظمله ابلاغ شد، آمده است: «ترویج و تقویت فرهنگ کار، تولید، کارآفرینی و استفاده از تولیدات داخلی به عنوان ارزش اسلامی و ملی با بهرهگیری از نظام آموزشی و تبلیغی کشور.» تأکید بر مصرف کالای داخلی در سیاستهای کلی اشتغال نیز نشان از نقش حرکت آفرین این مسأله در چرخهی اقتصاد است.
اصولاً در ادبیات تاریخ اقتصاد توسعه، صاحبنظرانی که در خصوص روشهای استعمار، استثمار و تقسیم کار بین کشورهای استعمارگر و مستعمره قلمفرسایی کردهاند به این مهم اعتراف نمودهاند که کشورهای غارتگر غربی از جوانب مختلفی حقوق مستضعفین به خصوص مسلمین را ضایع کردهاند؛ از جمله: با دزدیدن منابع خام، گماشتن حکام وابسته برای تسهیل دزدی منابع، قبضهی دانش و فنآوری و ندادن جواز انتشار به کشورهای دیگر، دزدی مغزها، تطمیع و طعمهگذاری برای جذب و عدم رجعت مغزها، تحریم اقتصادی و ممانعت از دسترسی به ابزارهای سرمایهای و نیازهای ضروری، شبیخون فرهنگی، فرهنگ زدایی، تخریب الگوی مصرف و ایجاد اشتیاق کاذب به مصرف کالاهای بیگانه، دزدی ثروتهای تاریخی، دفینهها وآثار فرهنگی، تبلیغ کاذب جاذبههای غربی و بهخصوص جاذبههای شهوانی، هجوم نظامی و غارت همه جانبه، جعل مذاهب باطل مانند بهاییت، وهابیت و مانند اینها و بسیاری از روشهای دیگر برای شکستن دژهای مستحکم اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و امنیتی که در نهایت در جهت منافع دنیایی کوتاه مدت و بلند مدت آنها بوده است. یکی از این راهها «کشور گشایی بهوسیلهی فتح بازارهای مصرف کالاهای مصرفی و صادراتی آنها» بوده است.
در مرحلهی ورود به دورهی فراصنعتی، غربیها به این نتیجه رسیدهاند که اگر در این مرحله که دارای ویژگیهایی چون: استخدام فنآوری فوق مدرن در خدمت تولید انبوه و تولید کالاهای با کیفیت بالا، افزایش میل فنآوری در تولید و سرمایهی طلب شدن صنایع و در مقابل و کاهش کاربری و از این رو کاهش نرخ اشتغال و رها سازی بخش زیادی از نیروی انسانی، اشباع بازارهای داخلی خودشان و سرریز شدن مازاد تولید روی دستشان و ... است بخواهند موفق باشند باید بتوانند از عهدهی حصار مستحکم بازارهای کشورهای در حال توسعه و عقب مانده برآیند. زیرا در مقابل اشباع بازارهای کالا، فرصت سرمایه و خدمات در کشورهای استعمارگر مواجه با بازارهای بکر و دست نخورده و جمعیت فراوان بالقوهی بسیار مصرف کننده و فرصتهای باد آورده در این کشورها به گمان خود بودند. از این رو راهبرد آنها در عصر جدید، صبغهی اصلی «بازار گشایی به کمک سیطره بر رسانههای، در خدمت بازار گشایی» است.
با وجود حمایتهای گسترده و متنوع خودشان از صنایع داخلی که همچنان به دو شکل آشکار و پنهان بهطور گسترده جریان دارد با دیکته کردن شعاری در دل ادبیات اقتصاد توسط برخی افراد درس خوانده کم بینش از کشورهای در حال توسعه شعار رفع محدودیتهای غیر تعرفهای گمرکی، حمایت زدایی و رقابت زایی و مانند اینها را باب میل و روش خودشان بر سر زبانها و محافل انداختند. به تازگی نیز در چارچوب موافقتنامهی «دور اروگوئه» (گات GATT) و سپس سازمان تجارت جهانی (WTO) ترتیباتی را اتخاذ کردند تا در یک ساختار به ظاهر قانونی این حصارها را بشکنند و اقتصاد خود را از بیکاری، مازاد کالاهای تولید شده و اشباع بازار داخلی، خود را برهانند و در مقابل مستضعفین را مانند ترویج مواد مخدر در دو قرن گذشته معتاد مصرف کالاهای خود سازند.
ثمرهی این بازار گشایی، بیکاری نیروهای انسانی کشورهای فقیر به خصوص مسلمان، نابودی صنایع و تولید آنها، تخریب و وارونه شدن الگوی مصرف داخلی بهخصوص درکشور ما و درنهایت وابستگی شدید به کشورهای استعمارگر شد. برای شکستن این سد نیز کار عمیق فرهنگی را نیز با کمک رسانههای صهیونیستی پشتوانهی کار خود کرده بودند که متأسفانه هنوز هم ریشهی این شبیخون فرهنگی ـ اقتصادی را در صحبتهای برخی از غافلان مشاهده میکنیم که مرتب چشم بسته کالاهای داخلی ایرانی را تحقیر میکنند و ناخودآگاه یا خودآگاه آب به آسیاب دشمن میریزند. به همین دلیل نیز بنیانگذار کبیر انقلاب حضرت امام خمینی(ره) و رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی بر خودکفایی و خوداتکایی تأکید داشته و دارند و به تازگی نیز مقام معظم رهبری(حفظهاللهتعالی) در دیدار کارگران عزیز با درک اینکه در قبال حقیقتی چون لزوم مصرف کالاهای داخلی ممکن است این واکنش منطقی نیز ایجاد شود، بر ارتقای کیفیت کالاهای ایرانی تأکید و از دیگر مسؤولیتهای جامعهی کارگری و کارآفرینان دانستند و فرمودند:
«باید کاری کنیم که کالای داخلی در نظر مصرف کنندهی ایرانی و غیرایرانی کالایی مطلوب، بادوام و زیبا باشد که البته دستگاههای دولتی باید پیش نیازهای تحقق این هدف از جمله آموزش مهارتهای مختلف را تأمین کنند.» ایشان تلفیق «هنر و توانایی» ایرانی را زمینه ساز تقویت کیفیت تولیدات داخلی برشمردند و افزودند: «برخی محصولات داخلی دارای قدرت رقابت و برخی دیگر به مراتب بهتر از کالاهای مشابه خارجیاند که باید این ویژگی را به تمامی کالاها و مواد تولیدی خوراکی، پوشاکی و وسایل زندگی تعمیم داد.»
آیت الله خامنهای با اشاره به عدهای که مصرف کالای خارجی را نشانهی نوعی «تشخص و برتری» میپندارند، افزودند: «دلبستگی به تولیدات بیگانه و بیاعتنایی به تلاش کارگر ایرانی، بیماری و عادت بدی است که پول و ثروت کشور را به جیب کارگر خارجی سرازیر میکند.» با توجه به مطالب بیان شده باید آحاد مردم توجه داشته باشند که امروزه مصرف کالای خارجی به منزلهی عدم مصرف کالای مشابه داخلی است. عدم مصرف کالای مشابه داخلی نیز به معنی تعطیلی صنایع داخلی، بیکاری جوانان و نیروی انسانی و وابستگی به خارج در جهت تأمین نیاز و تداوم مصرف ثروت ملی یعنی نفت و تشدید فزایندهی وابستگی به بیگانه و به نفت و مرگ تدریجی اقتصاد و جامعه خواهد بود. به رغم وجود برخی از قوانین حمایت از صنایع داخلی باید:
اول، با فرهنگ سازی میل تقاضای مؤثر را از کالای خارجی به داخلی تبدیل کرد. باید توجه نمود که دلیل برجستگی این مسأله به عنوان یک مجاهدت در جهاد اقتصادی وجود اهداف دشمن در ورای قضیه برای شکستن دژ اقتصاد ما است. اگر مصرف کالای خارجی باب شود دیگر دروازهی بستهای برای اقتصاد در جهت دفاع باقی نمیماند.
دوم، در طراحی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت نیز باید توجه شود که «حمایت اقتصادی» یکی از وظایف تنظیم بازار دولت اسلامی است. حمایت معقول و زمینه ساز کسب قدرت رقابت باید پیاده شود.
سوم، باید توجه شود که هزینهی فرصت مصرف یک کالا برای اقتصاد بسیار سنگین است از این رو اگر مشابه داخلی وجود دارد باید بیش از هر چیزی به فکر برتری دادن کالای داخلی بر خارجی باشیم. این روال را غربیها بر خلاف باور برخی از آقایانی مانند اشخاص اتاق بازرگانی ما طی کردهاند که در طراحی «فضای کسب و کار و کارآفرینی» نظرشان این است که اقتصاد ما باید دستها را بالا ببرد تا نظریهی ابطال شده و وارداتی «رقابت» این آقایان، ثابت شود. به عنوان مثال اخذ رتبههای ایزو (ISO) اگر خوب توجه شود نیز به شکلی است که با پرداختن هزینه به آنها، قیمت تمام شدهی تولیدات داخلی ما را بالا میبرد که در نهایت این صنعت مجوز گرفته و نتواند حداقل در قیمت تمام شدهی تولید کالای برتر، رقابت کند.
در اجلاس «داووس» سویس در سالهای 2010 و2011 میلادی اقتصاددانان اعتراف میکنند که بحران اقتصاد غرب در انتهای سال 2008 میلادی به دلیل رها کردن اقتصاد و سپردن عنان اقتصاد به دست بخش خصوصی بهخصوص بانک، مؤسسههای مالی و پولی بوده و ما (غربیها) اشتباه کردهایم. مقایسه شود با برخی آقایان که انگار هنوز در خواب به سر میبرند. آنان راه رفتهی شکست خورده را برگشتهاند. اینان گویی نمیخواهند عبرت بگیرند. راه برتری دادن کالای داخلی بر خارجی رها سازی نیست بلکه فرصت سازی در چارچوب عدالت اسلامی برای صنایع داخلی و کمک به بهرهوری و استفاده از فرصتها است.
چهارم، فرصت مغتمی است که در طرح هدفمندی یارانهها مانند مصرف کننده به تولید کننده نیز مستقیم یارانه پرداخت شود تا با خروج از حالت کم تحرکی فعلی به سمت تلاش و تحرک رفته و حرکت در جهت کاهش مصرف انرژی، افزایش کیفیت و تغییر روش تولید و افزایش بهرهوری اقدام نماید.
نویسنده : محمد ابراهیم سینایی
منبع : مرکز اسناد انقلاب اسلامی
در سنجش قدرت ملی کشورها پارامترهای گوناگونی دخیل است. قدرت اقتصادی، قدرت فرهنگی، قدرت نظامی، قدرت سیاسی، قدرت فن آوری و قدرت ارتباطات اصلی ترین پارامترهایی هستند که توسط آنها میزان قدرت ملی کشورهای مختلف سنجیده می شود. هر کشوری که بخواهد به عنوان کشوری قدرتمند در عرصه بین الملل جایگاه خود را تثبیت نماید به ناچار باید لااقل در چند بعد از ابعاد نام برده شده قابلیت تاثیرگذاری در عرصه بین الملل را داشته باشد. با این حال دو مؤلفه نظامی و اقتصادی از اهمیت والاتری در قیاس با دیگر ابعاد قدرت برخوردار هستند به گونه ای که کشوری چون پاکستان تنها به خاطر داشتن چند کلاهک هسته ای به عنوان یکی از بیست کشور قدرتمند دنیا شناخته می شود و ژاپن نیز که از لحاظ امنیتی و نظامی کاملاً وابسته به ایالات متحده است تنها به دلیل داشتن اقتصادی شکوفا به عنوان یکی از برترین قدرتهای جهان شناخته شده است.
نکته ای که به ویژه در دوران پساجنگ سرد ذهن بسیاری از متخصصین حوزه روابط بین الملل را به خود مشغول داشته است اهمیت رو به رشد عامل اقتصاد در قیاس با دیگر عوامل بوده است. در سنجش قدرت اقتصادی دولت ها نیز چیزی که بیش از هر نکته دیگر توانمندی یا ناتوانی قدرت اقتصادی دولت ها را معین می سازد حجم و کیفیت تولید و توان رقابت کالا یا خدمات تولید شده در بازار جهانی می باشد.
تولید اولین راهکار بشر برای تبدیل وضعیت خود از 1 به 2 بوده است. تبدیل منابع به کالاهای با ارزش بیشتر و ارزش افزوده حاصله از آن برای تولید کننده اصلی ترین محرک تلاش بشر برای ارائه کالاهایی با هزینه کمتر و مطلوبیت بیشتر بوده است. حجم و کیفیت تولید کالا و خدمات تمییز دهنده کشورها از یکدیگر بوده است. غالباً کشورهایی که از لحاظ حجم و کیفیت تولید در سطح بالاتری در قیاس با دیگر کشورها برخوردار هستند از لحاظ قدرت ملی نیز در جایگاه بالاتری در عرصه بین الملل قرار می گیرند. هرچند همواره این موضوع مصداق ندارد ولی همانگونه که شرح آن آمد تولید یکی از اساسی ترین پارامترهای تعیین میزان قدرت کشورها در عرصه بین الملل است.
جابه جایی قدرت به ویژه در سال های پساجنگ سرد به وضوح اهمیت عامل اقتصاد را در رده بندی جدید کشورهای جهان نمایان ساخته است. در این دوران چین، ژاپن و هند از برجسته ترین نمونه هایی هستند که به رغم ضعف نظامی در برابر هژمونی نظامی دولت هایی چون آمریکا و روسیه به دلیل گسترش توان کیفی و کمی خود در عرصه تولید کالاها و خدمات توانسته اند جایگاه خود را به عنوان قدرت های نوظهور جهانی به رخ رقبای خود بکشند. با این حال تغییر وضعیت یک کنشگر از یک قدرت جهانی به یک ابرقدرت جهانی تنها مستلزم توان اقتصادی نیست بلکه همان گونه که در نمونه ایالات متحده مشهود است عامل تاثیرگذار دیگر که به ویژه در پیوند با بعد اقتصادی متجلی می گردد در مؤلفه های فرهنگی نهفته شده است. عامل فرهنگ و ایدئولوژی اگر جذابیت ها و قابلیت های جهان شمول را نداشته باشد بی شک نخواهد توانست سلطه ابرقدرت را تحکیم بخشد.
همان گونه که گرامشی نیز به درستی اشاره کرده است سلطه امپریالیسم را باید بیش از آنکه در عوامل سیاسی و اقتصادی جستجو نمود باید در هژمونی فرهنگی قدرت مسلط جست. گرامشی در تحلیل بقاء و استمرار سرمایه داری و عدم وقوع انقلابهای سوسیالیستی موضعی ضد اقتصادی اتخاذ کرد و بر نقش ایدئولوژی و فرهنگ تاکید داشته است. به نظر گرامشی استمرار سرمایه داری نتیجه هژمونی ایدئولوژیک است و هژمونی فرایندی است که در آن طبقه حاکم جامعه را به شیوه ای اخلاقی و فکری هدایت و کنترل می کند. در جامعه ای که هژمونی در آن برقرار است میزان بالایی از اجماع و وفاق و ثبات اجتماعی وجود دارد و طبقات تحت سلطه از آرمان و ارزش هایی حمایت می کنند که مورد نظر طبقه مسلط است و آنها را به ساختار قدرت یکپارچه جامعه پیوند می زند. دقیقاً همین عامل سد محکمی را در برابر دولت هایی چون چین و هند ایجاد نموده است. کنفسیوس و هندو به عنوان مکاتب اصلی رایج در این جوامع به دلیل ماهیت تک ساحتی و غیرجذابشان قابلیت تقابل با ایدئولوژی جذاب لیبرال و ایجاد هژمونی این دولت ها را نخواهد داشت. بی تردید همانگونه که بسیاری از محققین غربی خود معترفند در میان مکاتب موجود تنها مکتب اسلام آنهم قرائت شیعه جعفری است که ظرفیت به چالش کشانیدن این ایدئولوژی را داراست، لذا با باور به داشتن چنین ظرفیت فرهنگی ای در مذهب شیعه اثنی عشری دلیل تاکید رهبر معظم انقلاب به عامل اقتصادی به وضوح قابل درک می باشد.
ظرفیت فرهنگی و ایدئولوژیک مستور در مذهب شیعه شاخص های لازم برای برساختن تمدنی نوین که ظرفیت به چالش کشانیدن فرهنگ هژمون غالب را داشته باشد و نقایص مادی و غیرمادی آنرا برطرف نماید مهیا ساخته است. عامل اقتصاد وجه دارای اهمیتی است که به عنوان یکی از اصلی ترین ابزارهای شکوفایی و جهانگیر شدن فرهگ شیعه ظرفیت ایجاد بسترهای اساسی برای حرکت به سوی تمدن مهدوی را ایجاد نموده است. در این رابطه تولید ملی، سرمایه و کار ایرانی با شاخص های اسلامی-ایرانی فاکتورهای اصلی در تحول بعد اقتصادی کشور ایران به عنوان کانون تمدن مهدوی می باشند.
نویسنده : دکتر مهدی حنطه
منبع : برهان
اهمیت نقش کارگر در روند توسعهی کشورها به گونهای است که یک روز را در تقویم جهانی به خود اختصاص داده است. کارگر ایرانی اما در جبههی جهاد اقتصادی، همواره به عنوان پیش گام ایفای نقش نموده تا چرخ توسعهی ایران از حرکت باز نماند.
1- کارگر ایرانی به عنوان سرمایهی انسانی در فرآیند تولید کالا و خدمات، علاوه بر ایجاد ارزش افزودهی اقتصادی، تلاش میکند تا فرهنگ غنی ایرانی- اسلامی کار شایسته را در فرآیند تولید نهادینه کرده و از این راه با استفادهی بهینه از سایر عوامل تولید، بهرهوری اقتصادی و در نهایت تولید کالای یک جامعه را ارتقا بخشد. در حوزهی جهاد اقتصادی، که استیلای اجانب از راه اعمال انواع تحریمها، محدودیتها و موانع موضوعیت یافته و به طور دایم بیشتر میشود، این کارگر ایرانی است که با همکاری نهادهای تحقیق و توسعه، تلاش خواهد نمود تا کشور را از وابستگی به محصولات بیگانگان بینیاز سازد. حجم عظیمی از نوآوریهای تکنولوژیک که در سالهای اخیر به وقوع پیوسته شاهد این مدعا است.
2- ارتباط ارگانیک و سه جانبهی کارگر- کارفرما- دولت در حوزهی روابط کار باید به گونهای باشد که همواره بین سه رأس این مثلث یک هم افزایی سیستمی وجود داشته باشد به نحوی که این سه جز یکدیگر را تقویت نموده تا از حاصل آن بتوان تولید و خدمت کیفیتری را انتظار داشت. در این میان اما، اصلاح و بهبود فضای کسب و کار در کنار اصلاح و بهبود قانون کار از جمله ضرورتهایی است که بیشتر از گذشته و به ویژه در فضای جهاد اقتصادی توجه به آن احساس میشود. بدون تردید نهاد کارفرمایی بدون داشتن یک نهاد کارگری توسعه یافته، نخواهد توانست تولید و خدمت رقابتی را در مواجهه با دنیای داخل و خارج عرضه نماید. عکس این مسأله نیز صادق بوده لذا داشتن نهادهای کارفرمایی و کارگری توانمند لازم و ملزوم یکدیگر بوده و در کنار این دو مؤلفه، این دولت توسعهگرا خواهد بود که با تنظیم و برقراری روابط دو جانبه، تسهیل در فرآیند تولید را موجب خواهد شد.
3- طبق احکام و مواد قانون برنامهی توسعه، مقرر شده که ایران رشد 8 درصدی اقتصادی را تجربه کرده تا از رسیدن به آرمانهای سند چشمانداز عقب نماند. در این میان بخش قابل توجهی از این رشد 8 درصدی، به رشد حاصل از بهرهوری عوامل تولید اختصاص یافته است. یک قسمت از بهرهوری عوامل تولید، بهرهوری نیروی کار میباشد که کارگر ایرانی در پیشاهنگ آن قرار دارد. آموزشهای قبل از انجام کار از یکسو و آموزشهای حین انجام کار، میتواند این مهم را امکانپذیر نموده و مهارت و تخصص کارگران را افزایش دهد. تجربهی کشورهای با رشد اقتصادی بالا همچون چین، مؤید این نکته است که در کنار استفاده از فنآوریهای بالا، بهرهوری کارگران چینی بسیار بالا بوده به نحوی که توانستهاند با تولید محصولات متنوع، اقتصاد جهانی را به چالش دعوت کنند.
4- استراتژی کارگر ایرانی- تولید ایرانی از منظر تئوری بازیها یک استراتژی برد- برد میباشد، به نحوی که با عملیاتی نمودن این راهبرد، هم کارگر و هم تولید ایرانی در جایگاه بهتر و والاتری قرار خواهند گرفت. در فضای جهادی جهت حفظ و صیانت از تولید داخلی، این کارگر ایرانی است که با تمام کمبودهای تکنولوژیک توانسته است تولید داخلی را حفظ و سپس ارتقا بخشد. استفادهی منطقی از استراتژی جایگزینی واردات یعنی جایگزین کردن تولید داخلی به جای محصولات وارداتی، ضمن آنکه منجر به جلوگیری از خروج ارز از کشور شده، میتواند به بهبود فضای اشتغال و کاهش بیکاری بیانجامد. با اتخاذ تدابیر صحیح رقابتی میتوان، به تدریج محصولات داخلی را با تلاش کارگر ایرانی در فضای جهانی معرفی نمود که در این صورت نام کارگر ایرانی به عنوان یک برند و نشانهی معتبر از جایگاه ویژهای در دنیا برخوردار خواهد شد. در آن صورت میتوان از انتقال و صدور فرهنگ ایرانی – اسلامی نیز صحبت به میان آورد.
نهضت ملی شدن صنعت نفت دو بخش داشت که یک بخش آن شیرین بود، اما بخش دیگرش تلخ و ناگوار. در این نهضت یک قوس صعودی و یک قوس نزولی مشاهده میشود که هریک عوامل و دلایل خاص خود را دارند. در این نوشتار، بررسی قوس صعودی این نهضت پر افتخار مدنظر است که سرانجام در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ به بالاترین حد خود رسید.
صنعت نفت ایران پیش از ملیشدن
برای داشتن درک درست از نهضت ملی شدن صنعت نفت ــ که بهتر است از آن با عنوان «نهضت مبارزه با سلطۀ بیگانگان» به معنای گردنفرازی ایرانیان در مقابل استعمار انگلیس به منظور دفاع از منافع ملی خویش یاد کرد ــ جا دارد ریشهها و سوابق تاریخی این نهضت بررسی شود.
در کل پس از انعقاد قرارداد دارسی در سال ۱۲۸۰/ ۱۹۰۱م، انگلیسیها به منبعی عظیم از ثروت ایرانیان دست یافتند. به دلیل قدر و قیمت بیپایان این گنج، به فاصلۀ کمی پس از یافتن آن، به منظور تضمین ثبات قرارداد، دولت انگلیس با خریداری ۵۱ درصد از سهام «شرکت بهرهبرداری اولیه»، که دارسی آن را به منظور انجام دادن مطالعات و حفاریهای اکتشافی تأسیس کرده بود، «شرکت نفت انگلیس و ایران» را ایجاد کرد و به این ترتیب ایران، که نخست قرارداد یادشده را با شخصی حقیقی منعقد کرده بود، ناگهان با دولت بریتانیا روبهرو شد، که بزرگترین قدرت استعماری و نظامی آن زمان بهشمار میآمد.
با آغاز جنگ جهانی اول پالایشگاه آبادان به بزرگترین پایانۀ سوختگیری کشتیهای جنگی و باری انگلیسی تبدیل شد و ثروت و سرمایۀ ایرانیان با سرعتی بیشتر و در ابعادی گستردهتر به یغما رفت.
با این حال پیامدهای منفی این چپاولگری انگلیسی برای ایرانیان سبب شد، مسئلۀ نفت و اقدام دولت استعمارگر بریتانیا توجه مردم ایران را به خود جلب کند و آنها به فکر احقاق حقوق خود در این زمینه بیفتند؛ ازهمینرو مذاکرات میان هیئت مدیرۀ شرکت نفت انگلسی و ایران، و عبدالحسین تیمورتاش، وزیر دربار وقت ایران، برای اصلاح قرارداد دارسی ۱۳۰۸ آغاز شد. این مذاکرات تا سال ۱۳۱۱ ادامه یافت. در این سال ناگهان اتفاق مهمی روی داد که علاوه بر نفت، بر سرنوشت سیاسی ایران نیز تأثیر بسزایی گذاشت؛ زیرا شرکت نفت انگلیس و ایران به وزارت دربار و وزارت دارایی ایران اطلاع داد که عایدی کشور ما از حقالامتیاز نفت برای سال ۱۳۱۰، مبلغ ۳۰۶۸۱۲ لیره است. این در حالی است مبلغ یاد شده حدود یکچهارم مبلغ سال گذشته بود.
با کاهش شدید میزان حق امتیاز پرداختی به ایران، مخالفتها علیه شرکت نفت و قرارداد دارسی بالا گرفت و فضا برای لغو قرارداد دارسی آماده بود. رضاشاه در شب ۶ آذرماه ۱۳۱۱ در جلسۀ هیئت دولت لغو این قرارداد را با اقدامی عجیب و بهشدت سؤالبرانگیز رقم زد. او پروندۀ قرارداد دارسی را، که اصل قرارداد و صورتجلسات مذاکرهها با طرفهای مقابل و اسناد و نامهنگاریهای انجامشده در این زمینه را دربرمیگرفت، به درون بخاری انداخت و سوزاند.
در پی ملغی اعلام شدن امتیاز دارسی، نامهنگاریها میان دولت ایران و شرکت نفت ادامه یافت و نامههای متعددی رد و بدل گردید. در همین حال، مردم ایران از الغای امتیاز دارسی به دست رضاشاه شادمانی میکردند و در انتظار بودند تا حقوق به حق آنها از نفت طی قرارداد بعدی تأمین گردد. از طرفی دیگر، دولت انگلیس شکایتی علیه ایران در جامعۀ ملل مطرح کرد، اما سرانجام با توجه به اعلام آمادگی ایران برای عقد قرارداد جدید، قرار شد هیئتهای ایرانی و انگلیسی بدین منظور با هم مذاکره کنند.
در مذاکرههای دو هیئت، نمایندگان ایران بر پرداخت شش شیلینگ برای هر تن و نمایندگان انگلیس بر پرداخت دو شیلینگ برای هر تن بابت حقالامتیاز ایران اصرار میکردند و این مهمترین موضوع مورد اختلاف آنها بود تا جایی که مذاکرات به ظاهر به بنبست رسید. در این زمان رضاشاه خود وارد میدان گردید و دستور داد حد وسط را برای انعقاد قرداد در نظر بگیرند. این گونه بود که حقالامتیاز ایران به چهار شیلینگ در هر تن تعیین شد و افزون براین، مدت قرارداد نیز تمدید گردید.
به این ترتیب انگلیس پس از انعقاد قرارداد دارسی، به دومین موفقیت بزرگ خود در تضمین استمرار چپاول منابع ملی ایرانیان دست یافت. براساس قراردادی که امضا شد، امتیاز نفت تا سال ۱۳۷۲ش/ ۱۹۹۳م، یعنی به مدت شصت سال از زمان انعقاد در اختیار انگلیس قرار گرفت؛ حال آنکه قرارداد دارسی در سال ۱۳۴۰ به پایان میرسید.
چگونگی ملیشدن صنعت نفت ایران
رضاشاه پس از انعقاد این قرارداد تا هشت سال دیگر، یعنی سال ۱۳۲۰، به حکومت استبدادی خود در ایران ادامه داد و در این مدت، هیچکس نتوانست علیه این قرارداد موضعگیری کند، اما پس از سقوط وی فضای سیاسی کشور دستخوش تغییر و تحولاتی گردید که امکان بحث و گفتوگو دربارۀ این قرارداد فراهم شد. در چنین وضعی بود که دوران دیکتاتوری رضاشاه را سیاستمداران و مذهبیهای استقلالطلب و آزادیخواه بازبینی و نقد کردند و در این چهارچوب، اظهار نفرت از سیاستهای استعماری انگلیس، که به استقرار دیکتاتوری بیست ساله بر ایران و چپاول سرمایههای ملی ایرانیان انجامیده بود، رو به فزونی گذاشت.
در روز ۷ آبانماه ۱۳۲۳ دکتر محمد مصدق، نمایندۀ مردم تهران در مجلس چهاردهم، با ایراد نطقی، آشکارا انعقاد قرارداد ۱۳۱۲ در دوران رضاشاه را خیانتی بزرگ به ایران و ایرانیان دانست. در این نطق، که خود سندی مهم در تاریخ سیاسی کشورمان به شمار میآید، گفته شد: «اگر امتیاز دارسی تمدید نشده بود، از سال ۱۹۶۱ به بعد دولت نه تنها به صدی ۱۶ عایدی حق داشت، بلکه صدی صد عایدات حق دولت بود … بنابراین صدی ۸۴ از عایدات که در ۱۹۶۱ حق دولت میشود، برطبق قرارداد جدید، کمپانی آن را تا ۳۲ سال دیگر میبرد. ۱۲۶ میلیون لیره انگلیسی از قرار ۱۲۸ ریال؛ ۱۶۱۲۸۰۰۰۰۰۰ ریال میشود و تاریخ عالم نشان نمیدهد که یکی از افراد مملکت به وطن خود در یک معامله، ۱۶۱۲۸۰۰۰۰۰۰ ریال ضرر زده باشد. و شاید مادر روزگار دیگر نزاید کسی را که به بیگانه چنین خدمتی کند!»
در این حال، آیتالله کاشانی که در خردادماه سال ۱۳۲۳، به دلیل سابقۀ فعالیتهای سیاسی و نظامی ضدانگلیسی خود در عراق و ایران، به دست نیروهای اشغالگر انگلیسی دستگیر و تبعید گردیده بود، در ۳۱ شهریور ۱۳۲۴، در میان استقبال باشکوه مردم، وارد تهران گردید. با حضور این شخصیت مهم مذهبی و سیاسی در پایتخت و همکاری چشمگیری که میان ایشان و دکتر مصدق برقرار گردید، نهضت استقلالطلبانۀ مردم ایران، قدرت و قوتی دوچندان یافت. مسئلۀ نفت و ضرورت استیفای کامل حقوق ملت در این زمینه، موضوع محوری بود که رجال سیاسی و مذهبی و مردم را در یک مسیر واحد به پیش میبرد. به این ترتیب هر روز بیش از پیش با صدور اعلامیهها، سخنرانیها و درج مقالههای روشنگر در روزنامهها، از خیانت بزرگی که رژیم دیکتاتوری رضاشاه در حق ملت ایران روا داشته بود، پرده برداشته میشد.
وحدت و همدلی میان رهبران و فعالان نهضت ملی شدن صنعت نفت، حاصل چنین شور و شعوری بهشمار میآید و چنان فضایی را فراهم آورده بود که هیچیک از اقدامات و ترفندهای انگلیس و عوامل آن در مقابل این حرکت پرقدرت و شتابنده، کارآیی لازم را نداشت. مردمی که اینک به عمق خیانت و خسارت وارد شده بر خود با امضای امتیازنامۀ ۱۳۱۲ پی برده بودند، جز به الغای کامل آن و ملی شدن صنعت نفت رضایت نمیدادند.
چندان طولی نکشید که انگلیسیها نیز به این واقعیت پی بردند و به سرعت به کار طرحهای جدید برای مقابله با وضعیت موجود دست زدند. از نظر آنها، ملی شدن صنعت نفت بدترین اتفاقی بود که میتوانست بیفتد؛ زیرا آنان نیز به خوبی به این واقعیت اذعان داشتند که این واقعه نه تنها مسئلهای اقتصادی بلکه بیش از آن حرکتی برای بازیابی استقلال و ترمیم روحیۀ آسیبخوردۀ ایرانی و دمیده شدن روح خودباوری و اعتماد به نفس به جامعه ایرانی است. آنها سالیان بسیار به شیوههای متفاوت کوشیده بودند چنین روحیهای را تخریب و نابود کنند.
القای این تفکر که ایرانیان ملت عقبافتادهای هستند که باید در تمامی شئون زندگی خود، غرب و اروپا را الگو و سرمشق خود قرار دهند و به تعبیری «از فرق سر تا نوک پا فرنگی شوند» یکی از شیوههای خرد کردن روحیۀ خودباوری در مردم ایران بود. از سوی دیگر سیاستمداران مزدبگیر انگلیس ابزار دیگری بودند که در کنار روشنفکران غربزده، جاده صافکن استعمار در این آب و خاک بهشمار میرفتند. صنعت و تکنولوژی وارادتی غربی نیز، که فقط تحت نظر مهندسان و متخصصان غربی اداره میشد و از نیروهای ایرانی جز در مشاغل پایین و پست بهره گرفته نمیشد، مانع دیگر رشد روحیۀ خودباوری در مردم ایران بهشمار میرفت.
بنابراین حرکت به سوی «استیفای حقوق ملت ایران از صنعت نفت جنوب»، اقدامی نبود که پیامدهای آن از نظر انگلیس پوشیده و پنهان باشد و به همین دلیل نیز بلافاصله پس از جدی تشخیص داده شدن خطر، طرحهای پیشگیرانه به منظور جلوگیری از دستیابی ملت ایران به نقطۀ نهایی این حرکت فرخنده و مبارک، فراهم آمد و به صحنه آورده شد که مهمترین آنها، موافقتنامۀ «گس ــ گلشائیان» بود. براساس این موافقتنامه، که سپس در قالب «لایحۀ الحاقی» به مجلس پانزدهم برای تصویب تقدیم گردید، انگلیس موافقت خود را با اندکی افزایش مزایای ایران در زمینۀ سهمالامتیاز بیان کرده بود تا بلکه ایرانیان را از ادامۀ این مسیر بازدارد، اما این ترفند نیز در آن وضعیت حساس، که روح وحدت و همدلی بر تمامی شخصیتهای استقلالطلب حاکم بود، راه به جایی نبرد.
با پایان یافتن عمر مجلس پانزدهم در ۶ مرداد ۱۳۲۸، نهضت ملی ایرانیان فصل جدیدی از حرکت خود را آغاز کرد که ادامۀ آن به تشکیل مجلس شانزدهم و سرانجام به تصویب طرح ملی شدن صنعت نفت انجامید. درکل در تحلیل عوامل پیروزی این نهضت، گذشته از ملت ایران، که پشتوانهای محکم و مصمم برای پیشبرد این حرکت ضدسلطه به شمار میآمد، میتوان از سه رکن نام برد که فقدان هریک از آنها موجب بینتیجه ماندن فعالیتها و کوششهای دو رکن دیگر میگردید. این سه رکن ــ بدون قائل شدن به رتبهبندی در میان آنها ــ عبارتاند از: آیتالله کاشانی و نیروهای مذهبی، دکتر مصدق و نیروهای ملی، نواب صفوی و فدائیان اسلام. همانگونهکه حسین مکی خاطرنشان ساخته است، مصدق پس از ارسال نامه برای مجلس پانزدهم، دوباره وارد گود سیاست شد و ازآنجاکه عمر این مجلس پایان یافته و مبارزات انتخاباتی برای مجلس شانزدهم آغاز شده بود، وی در رأس نیروهای ملی مخالف لایحۀ الحاقی قرار گرفت. اما در این هنگام عبدالحسین هژیر ــ عامل سرشناس و قدرتمند انگلیس که در مقام وزارت دربار قرار داشت ــ بهگونهای انتخابات را برنامهریزی کرده بود که حتی یک نفر از مخالفان لایحۀ الحاقی نیز وارد مجلس شانزدهم نشود و کار تصویب این لایحه با سهولت انجام شود. اعتراضهای دکتر مصدق و جمعی از نیروهای ملی و تحصن آنها در دربار در تاریخ ۲۲ مهر ۱۳۲۸ نیز، اگرچه به تشکیل جبهه ملی انجامید، هیچ دستاوردی را در اصلاح وضعیت نداشت و چنانچه فدائیان اسلام وارد عرصه نمیشدند و به اقدام اقلابی خود در برداشتن هژیر از سر راه دست نمیزند، نهضت ملی توانست به مسیر خود ادامه دهد.
در ادامۀ این مسیر نیز دوباره سد و مانع عظیمتر و سختتری در مقابل نهضت ملی قرار گرفت و آن سپهبد رزمآرا بود. تردیدی در این نیست که اگر فدائیان اسلام، رزمآرا را از سر راه برنمیداشتند نه مصدق و نه کاشانی، هیچیک قدرت به ثمر رساندن نهضت ملی شدن صنعت نفت را نداشتند و بلکه با شدت تمام سرکوب میگردیدند. از طرفی، اینگونه اقدامات فدائیان اسلام فقط در صورت حضور کاشانی و مصدق در صحنه میتوانست به یک هدف مشخص برسد وگرنه صرفاً به یک سلسله ترورهای کور تبدیل میگردید. حضور شخصیتی همچون آیتالله کاشانی، که علاوه بر برخورداری از دقت و درایت سیاسی در دفاع از استقلال کشور، نفوذ معنوی بسیار و قدرت بسیج کنندگی بیمانندی در جامعه داشت، قطعاً پشتوانۀ بسیار محکم و اطمینانبخشی برای نیروهای ملی بهشمار میآمد و راهها را برای فعالیتهای سیاسی و پارلمانی مصدق و اطرافیانش میگشود و در همین حال نباید فراموش کرد که چنانچه مصدق، در مقام شخصیت سیاسی و پارلمانی بارز، محوریت حرکت استقلالطلبانه را در مجلس برعهده نمیگرفت، این حرکت نمیتوانست از انسجام و قدرت لازم برای پیشبرد اهداف خود در آن وضعیت سخت و حساس برخوردار باشد و چه بسا تمامی شور و هیجان عمومی برخاسته در این دوران، به دلیل فقدان هستۀ مرکزی اجرایی و عملیاتی قوی، بهتدریج فروکش میکرد و حتی به یأس و سرخوردگی تبدیل میشد؛ بنابراین آنچه نهضت ملی را به ثمر رسانید، تعامل و همکاری صمیمانه و تنگاتنگ این سه رکن بود.
نویسنده : مسعود رضایی
زمانی نه چندان دور، کشور پهناور ایران نه تنها در مسیر جاده ابریشم بلکه در طول سواحل طولانی خود یکی از بزرگترین مراکز تجاری جهان برای تبادل انواع کالاهای آن روزگار بشمار می رفت و علاوه بر آن به عنوان یکی از کشورهای برتر در عرصه تولید، نقش عمده ای را در تجارت جهانی برعهده داشت و بصورت خودکفا بسیاری از محصولات کشاورزی و صنعتی عهد خود را نیز تامین می کرد.
علاوه بر محصولاتی مانند نفت خام، خاویار، زعفران و فرش ایران که همچنان شهرت جهانی خود را حفظ کرده اند، کالاهای دیگری مانند خرما، چای و حتی ابریشم ایران از جایگاه نسبتا خوبی در مبادلات تجاری داخل و خارج از کشور برخوردار بودند، صنایع دستی ایران با تنوع و کمیت و کیفیت برتر در زمینه های مختلف عرصه رقابت را در اختیار خود داشتند. حتی کشورهایی مانند چین و ژاپن با وجود تمام قدمت تاریخی خود نتوانستند جایگاه صنایع دستی ایران را در معرض تهدید قرار دهند.
اما دیری نپایید که تحت تأثیر نفوذ بیگانگان و القاء عجز و ناتوانی در وجود مردم این سرزمین، نه تنها زمینه اضمحلال تولیدات ایرانی فراهم شد، بلکه بتدریج خودباوری تبدیل به یاس و ناامیدی و تمام ظرفیتها و فرصتها برای همگام شدن با روند رو به رشد غافله تولید نیز بکلی نابود شد.
اینک ایران تولیدکننده با اعمال سیاستهای مزورانه دشمنان این سرزمین و اعمال روشهای نادرست و کوته بینانه حکام نالایق قبل از انقلاب، به کشوری مصرف کننده و مصرف گرا و بازاری برای عرضه کالاهای خارجی تبدیل شد که از ساده ترین تا پیچیده ترین محصولاتی که همواره در ردیف قدیمی ترین محصولات خارجی قرار داشتند، بطور کامل در سیطره کمپانی های مختلف شرقی و غربی قرار گرفته بود.
پس از ظهور انقلاب اسلامی که به حق معجزه قرن نام گرفت، تحت رهبری های داهیانه حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری که پیوسته تحت عناوین مختلف مانند: طرح موضوع خودکفایی در عرصه های مختلف، بتدریج شرایط برای احیاء مجدد موقعیت از دست رفته فراهم و بار دیگر پرچم عزت و اقتدار کشور در مسیر توسعه و تعالی، در ابعاد مختلف مادی و معنوی به اهتزاز درآمد.
این تحول در حدی بوده که هم اکنون بخش قابل توجهی از دستاوردهای علمی دانشمندان و متخصصین ایرانی در عرصه های مختلف به محصولات صنعتی تبدیل و افزایش میزان تولیدات و صادرات در بخشهای گوناگون را به همراه داشته و این همه بیانگر آن است که به تعبیر حضرت امام(ره) ما می توانیم و خواستن توانستن است.
با این وجود علی رغم تمام پیشرفت های کسب شده در این زمینه ما هنوز نمی توانیم، بگوییم که اکنون در عرصه تولید به تمام آرمانها و اهداف مورد نظر دست یافته ایم، چرا که برای ما همچنان تا رسیدن به وضع مطلوب راه زیادی باقیمانده است، زیرا دستیابی به مرحله ای از دانش که بتوانیم در مواجهه با تحریم ها و در رقابت با بازارهای بین المللی، نه همه محصولات (که امکان پذیر و منطقی نیست) بلکه در حد رفع وابستگی در تامین نیازهای اساسی، بخش عمده آنها را خود تولید کنیم، فاصله داریم. کافی است به طور گذرا به وسایل و امکانات متنوع و مدرن محیط کار یا محل زندگی خودمان نگاهی بیندازیم و سهم دانشمندان و نخبگان ایرانی از اختراع، ابداع و یا حتی تولید داخلی این امکانات را مورد بررسی قرار دهیم. هنوز بخش زیادی از نیازهای اساسی ما وارداتی است و بخش قابل توجهی از حاصل فعالیتهای تولیدی ما به شکل مواد اولیه خام و بدون فرآوری و در نظر گرفتن ارزش افزوده آن، صادر می شود.
علی رغم اینکه سال ها، تولیدکننده نفت بوده ایم، اما همچنان خام فروشی نفت دغدغه اصلی مسئولین به شمار می رود. هنوز نتوانسته ایم حداقل در این زمینه بطور کامل نیازهای داخلی کشور را تامین نماییم.
در سایر بخش ها، علی رغم پیشرفت های شگرف و ارتقاء قابل ملاحظه جایگاه علمی کشور و با وجود اینکه در حد قابل توجهی به دانش بومی و تکنولوژی های روز دنیا دست یافته ایم، اما اولا هنوز به حدی از خودباوری و بلوغ علمی نرسیده ایم که همه دستاوردهای علمی را به محصول تبدیل نموده و به یک تولیدکننده واقعی دانش و صادرکننده متکی به فن آوری بومی تبدیل شویم و ثانیا همچنان در بخش های زیادی از فعالیت های عمرانی، صنعتی و خدماتی، بیش از حد متعارف نیازمند واردات و استفاده از دانش، تجهیزات و ماشین آلات خارجی هستیم.
گفته می شود ژاپنی ها در گذر از مرحله عقب ماندگی و ورود به مرحله توسعه یافتگی، در یک اقدام فراگیر و ملی و با عزم و اراده ای جدی، به عنوان یک شعار راهبردی اعلام کردند که دیگر هیچ کالای غیرضروری را وارد نخواهند کرد، مگر اینکه خود آن را تولید نمایند. این در شرایطی است که در این کشور، منابع طبیعی به عنوان یکی از سه عامل اصلی تولید ثروت، فقط ۲% از منابع را به خود اختصاص داده است، اما این مشکل مانع کار نشد و آنها توانستند با تقویت دوعامل دیگر یعنی امکانات فیزیکی با ۱۸% سهم و به ویژه منابع انسانی (علم و دانش نیروهای متخصص و ماهر) با ۸۰% سهم، نه تنها شکاف موجود را برطرف کنند بلکه با اتکاء به تولید علم و فناوری عمدتا بومی، ژاپن را به یکی از بزرگترین صادرکنندگان و صاحبان سرمایه در دنیا تبدیل نمایند.
چینی ها نیز با برخورداری از کمترین منابع طبیعی در اقدامی مشابه اعلام کردند هر کالایی را فقط یکبار وارد می کنند و در مراحل بعد، خود آن کالا را تولید می کنند. در حال حاضر نیز با وارد کردن مواد اولیه ارزان قیمت و تبدیل آن به محصولات جدید و صدور آن به اقصی نقاط دنیا، بیشترین ارزش افزوده را عاید خود می سازند. به این مقدار هم بسنده نکرده و با سرمایه گذاری در دیگر کشورها، به آن سطح از رشد دست یافته اند که هم اکنون تنها در کشورهای آفریقایی بالغ بر ۷۰۰پروژه عمرانی و صنعتی در بخش ها و موضوعات مختلف را در دست اجرا دارند. این موضوعی است که در مورد سایر کشورهای پیشرفته مانند: آلمان با سهم ۴درصدی و اسپانیا با سهم ۱۰درصدی از منابع طبیعی (نسبت به سایر عوامل تولید ثروت در یک کشور) مصداق دارد.
اگرچه شرایط کسب و کار و ارزش های اجتماعی در کشور ما تابع شرایط خاص خود بوده و با سایر کشورها تفاوت دارد، اما نباید فراموش کنیم که از دیرباز در سایه برخی سیاست گذاری ها و اقدامات غیراصولی دستگاه های ذیربط، به جای آنکه موانع موجود را شناسایی و مرتفع و برای کاهش نرخ رشد بیکاری، هزینه های سرمایه گذاری در تولید و حتی پرداخت یارانه به این موضوع را پذیرا باشیم، نه تنها کالاهای غیرتولیدی را وارد می کنیم، بلکه بدون ایجاد محدودیت های منطقی و متعادل، بقدری ساز و کار ورود محصولات خارجی را تسهیل می نماییم که بخش قابل توجهی از داشته های خود در بخش صنعت را نیز بطور کامل از دست داده و متاسفانه این روند بگونه ای درحال گذراست که از دست دادن بخش های دیگر نیز دور از انتظار نیست.
مشکل در این زمینه، از این میزان هم فراتر رفته است، بگونه ای که کالاهای خارجی که بخش قابل ملاحظه ای از وقت تبلیغاتی رسانه ملی، مطبوعات و حاشیه خیابان ها و معابر عمومی شهرها و حتی جاده های بین شهری را به مانند اختاپوشی غول پیکر در سیطره خود گرفته است، دامن می زنیم و غافل از نتایج کار، در جستجوی راهکارهای جدید برای اشتغالزایی و توسعه صنایع، به این و آن متوسل می شویم.
بررسی های کلی نیز گویای آن است که به رغم تمام تلاش های صورت گرفته از سوی کشورهای درحال توسعه، در مجموع سهم سرمایه های انسانی و اجتماعی در تولید ملی کشورهایی مانند کشور ما بسیار اندک است، بگونه ای که مجموع ۶۳ کشور صادر کننده مواد خام (عمدتا جهان سومی) با برخورداری از ۳۶%منابع انسانی، ۲۰% امکانات فیزیکی و ۴۴% از منابع طبیعی، فقط ۶/۴% از تولید ثروت جهانی و ۱۰۰ کشور درحال توسعه از جمله ایران نیز با ۵۶% منابع انسانی، ۱۶% امکانات فیزیکی و ۲۸% از منابع طبیعی حدود ۹/۱۵% از تولید ثروت جهانی را به خود اختصاص داده اند و متقابلا ۲۹ کشور صنعتی (توسعه یافته) با ۶۷% منابع انسانی، ۱۶% امکانات فیزیکی و ۱۷% منابع طبیعی، بیش از ۶/۷۹% تولید ثروت جهانی را از آن خود ساخته اند و این نکته خود بیانگر عمق فاجعه می باشد.
نتایج این بررسی ها نشان می دهد که کشورهای صنعتی علی رغم برخورداری از کمترین میزان منابع طبیعی و عمدتا با اتکاء به منابع انسانی متخصص و در اختیار گرفتن امکانات فیزیکی و ابزار نوین و از طریق تولید علم و فن آوری نوین توانسته اند، بیشترین درآمد را عاید خود نمایند.
بدیهی است ریشه این مسائل را می توان در عوامل مختلفی مانند: درگیر بودن کشور در جنگی تحمیلی، توطئه ها و دسیسه های مستمر بیگانگان و تاثیر منفی آن در روند توسعه، غفلت برخی مسئولین سابق برای اقدام به موقع نسبت به انجام پاره ای از اقدامات بنیادی و زیربنایی، گرفتار شدن بخش قابل توجهی از افراد اثرگذار جامعه در کشمکش های سیاسی و مسائل حاشیه ای، ضعف در تدوین استراتژی ها و هدف گذاری های سازمانی، به روز نبودن سیستم ها و روشها و مهمتر از همه فراموش شدن نقشی که هریک از ما می توانیم در این زمینه برعهده داشته باشیم، جستجو کرد.
شاید هیچگاه از خود نپرسیده باشیم، که چه عواملی مانع از دستیابی کامل ما به اهداف موردنظر دراین زمینه شده است؟ نقش و مسئولیت هریک از نهادهای اجتماعی مانند: دولت، مراجع قانونگذاری، مجریان قانون و یا وارد کننده، تولیدکننده، صادر کننده، مصرف کننده و بخصوص رسانه ها در نابسامانی های مورد اشاره و اصلاح و بهبود آن چیست؟ چه عاملی باعث شده تا ما در تولید علم فقط مراحل اولیه را طی نموده و به ارائه چند مقاله و دریافت تعدادی مدال و دیپلم افتخار بسنده و دلخوش کنیم؟ چه عاملی سبب شده تا محصولات صنعتی ما در رقابت با محصولات خارجی خیلی زود از گردونه تولید خارج شوند؟ اصولا آیا ما می توانیم عملکرد خود را صرفا با معیارها و شاخصه های خارجی تطبیق داده و یا مورد سنجش قرار دهیم؟ چرا در برخی از موضوعات مانند تولید محصولات کشاورزی، تعادل منطقی و حساب شده بین عرضه و تقاضا وجود ندارد و گاهی با مازاد بدون برنامه تولید و گاهی با کمبود تولید مواجه می شویم؟ چرا بخش قابل توجهی از محصولات تولیدی ما در صنایعی مانند خودروسازی، هیچگاه نمی تواند حتی رضایت نسبی مشتری را فراهم نماید؟ چرا دیگر اثر چندانی از دانش مفید و ارزشمند معماری ایرانی و نمادهای اسلامی در صنعت ساخت و ساز ما به چشم نمی خورد؟ چه عواملی باعث می شوند که مثلا عمر مفید یک ساختمان در کشور ما ۲۰ سال تعیین شود و پس از آن بتدریج شمارش معکوس برای فرسودگی زودهنگام و فروریختن خودبخود آن آغاز شود، درحالی که دیگران ساختمانهایی می سازند که پس از صدسال به زور دینامیت و ابزار ویژه قابل انهدام است؟ و چرا...؟
آیا هنگام آن نرسیده تا در مسیر توسعه و تعالی ایران اسلامی، هر کدام از ما نسبت به موقعیت و مسئولیت خود در جامعه، با نگاه به فرصت های از دست رفته و شرایط پیش رو، در اقدامی فراخور شان و منزلت مردم کشوری انقلابی و اسلامی، دست در دست یکدیگر قرار داده و به ضرورت افزایش کیفیت و تحول در موضوع تولید و احیاء موقعیت قبلی خود بیاندیشیم؟
تولید ملی ( به انگلیسی : National product ) (در اقتصاد) ( یا محصول ملی ) به ارزش پولی همه ی کالاها و خدماتی که در دوره ی معینی، معمولا ً یک سال، در کشوری تولید شده، گفته می شود. به این اعتبار تولید ملی یک جریان در واحد زمان است و معمولا ً بر حسب دلار در سال، پوند در سال، و مانند اینها بیان کی شود . درآمد ملی به ارزش پولی تمامی درآمدهایی که در دوره ی معینی در کشوری، در جریان تولید، کسب شده گفته می شود. « هزینه¬ی ملی » ارزش پولی تمام هزینه هایی است که در دوره ی معینی در کشوری پرداخت شده است.
انواع
تولید ملی را بسته به اینکه هزینه های تولید از آن کم شده یا نه می توان به دو زیرشاخه تقسیم نمود:
تولید خالص ملی و تولید ناخالص ملی
نکات
* در محاسبه ی این کل باید از دوباره شماری اجتناب کرد. مثلا ً اگر در آمدها را جمع می زنیم نباید هم دستمزدهایی را که از سوی یک بنگاه تولیدی پرداخت شده و هم ارزش فرآورده هایی را که از سوی آن بنگاه به فروش رسیده به حساب آورد؛ زیرا در این صورت دستمزدها دوبار به حساب درآمد گذاشته می شود، یکبار هنگامی که از مشتریان دریافت و بار دیگر هنگایم که به کارکنان پرداخت می گردد. بلکه باید دستمزدها و سودها «پس از» پرداخت دستمزدها ( و البته پس از پرداخت دیگر هزینه ها) به حساب آورده شوند.
* در جمع زدن هزینه ها نیز باید تنها هزینه های مصرف کنندگان نهایی برای خرید فرآورده ها به حساب اورده شود، نه هزینه های بانگاه ها برای خرید مواد اولیه ای که بعداً آنها را تبدیل کرده و به فروش می رسانند.
* در تعریف تولید ( محصول) یا درآمد یا هزینه ی ملی، مختاریم هزینه ی استهلاک کالاهای سرمایه ای دوره ی مربوطه را کسر کنیم یا نکنیم. اگر این هزینه ها کسر شود، نتیجه ی تولید، درآمد و هزینه « خالص» است، اگر کسر نشود، نتیجه ی تولید، درآمد و هزینه «ناخالص » است. بدین ترتیب تولید ناخالص ملی ارزش کالاها و خدماتی است که در یک دوره تولید شده و شامل کالاهایی است که در همان دوره برای جایگزینی کالاهای سرمایه ای مستهلک شده اختصاص یافته است. و محصول خالص ملی ارزش کالاها و خدمات تولید شده « پس از کنار گذاشتن» کالاهایی است که برای نگهداری دارایی کالاهای سرمایه در حد آغاز دوره، لازم است.
* «درآمد قابل تصرف» (که گاهی «درآمد شخص قابل تصرف» خوانده می شود) معمولا ً به معنای درآمد شخصی پس از وضع مالیات بر درآمد اشخاص است.
تولید خانگی
در برآورد تولید ملی تنها فرآورده هایی به حساب آورده می شوند که از طریق بازار توزیع شده باشند. زیرا سنجش ارزش افزوده ی فرآورده های خانگی، چون غذاو لباس و اثاثه و تعمیرات خانگی که از سوی افراد برای مصرف شخصی تولید می شود، دشوار است. نتیجه گاهی ناهنجاری های شگفت انگیز است. مثلا ً اگر مردی با سرایدار خود ازدواج کرده دیگر دستمزد نپردازد، هرچند سرایدار همچون گذشته به انجام وطیفه ی خود ادامه دهد، تولید درآمد و هزینه ی ملی کاهش خواهد داشت، زیرا خدمات سرایدار از این پس از طریق بازار عرضه نشده به تولید خانگی مبدل گردیده است. در نروژ زمانی ارزش خدمات زنان خانهدار نیز برآورده شده در حساب های ملی آن کشور گنجانیده می شد.
آسیبهای رقابتپذیری تولید ملی
در کشورهایی که دولت، متکی به کار ملی است ارزش پول ملی تابعی است از نسبت درآمدهای ارزی حاصل از فروش کالا و خدمات به دنیا به مخارج ارزی ناشی از خرید کالا و خدمات از دنیا.
به عبارت سادهتر هر چقدر توان کشور در تولید و فروش کالا و خدمات بالاتر از تقاضای کشور برای کالا و خدمات وارداتی باشد، پول ملی تقویت میگردد و نرخ ارز کاهش مییابد و در صورتیکه کشور وضعیت خوبی در تولید و صادرات نداشته باشد، پول ملی تضعیف و نرخ ارز افزایش مییابد و این افزایش موجب گرانتر شدن واردات و به صرفه شدن تولید داخل میشود و نتیجتا به رقابتپذیری تولید ملی کمک مینماید و منجر به بازتوانی تولید تضعیف شده میشود. پس در دولت متکی به کار ملی، ارزش پول ملی آئینهای از قدرت تولید ملی خواهد بود.
ارزش پول ملی در اقتصادهای متکی به کار ملی
اما در کشورهایی که دولتهای متکی به ثروت ملی بر سر کارند، ورود ارز حاصل از فروش ثروت ملی به چرخه ارزی کشور موجب مخدوش شدن ارتباط ارزش پول ملی با نسبت درآمدهای ارزی حاصل از تولید ملی به مخارج ارزی ناشی از مصرف ملی میشود (تصویر 2)؛ بنابراین ضعف و قوت تولید ملی اثر واقعی خود را بر ارزش پول ملی از دست میدهد. به عبارت دیگر هر چقدر درآمدهای ناشی از فروش نفت و گاز (البته درآمدی که مستقیما با تبدیل به پول ملی وارد اقتصاد کشور میشود) بالاتر باشد، اثر بیشتری بر تقویت پول ملی میگذارد و این اثر مستقل از اثر درآمدهای ناشی از کار ملی است؛ بنابراین در شرایطی مانند امروز در کشور ما که تولید در مقابل واردات به شدت ناتوان و آسیبپذیر شده است - و در شرایط نبود اثر درآمدهای نفتی بر پول ملی قطعا حفظ ارزش ریال در سطح فعلی امکانپذیر نمیبود - میبینیم که ارزش واقعی ریال با تکیه به دلارهای نفتی کماکان در حال
تقویت است.
ارزش پول ملی در اقتصاد متکی به ثروت ملی
توضیحات فوق تفسیر سادهای است از این واقعیت اقتصادی که تراز بازرگانی خارجی کشور ما بدون احتساب نفت در طی سالهای گذشته همواره منفی، اما تراز بازرگانی خارجی با احتساب نفت همواره مثبت بوده است و به دلیل قیمتهای بالای نفت در طی 5 سال گذشته، تراز حساب جاری کشور نیز همواره مثبت بوده است؛ بنابراین مثبت بودن تراز حساب جاری گرچه به خودی خود نقطه قوت یک اقتصاد تلقی میشود، اما در شرایطی که تراز بازرگانی خارجی بدون احتساب نفت منفی است، مثبت بودن تراز حساب جاری موجب نرسیدن صدای خرد شدن استخوانهای تولید ملی به گوش اقتصاد کشور شده است، یعنی در حالی که از توان تولید ملی دائما کاسته میشود، اما ارزش واقعی پول ملی بیتوجه به آن دائما تقویت شده است.
با توجه به توضیحات فوق اکنون میتوان دریافت که تثبیت نرخ ارز (و به عبارت صحیحتر کاهش نرخ واقعی ارز) یک سیاست ارزی مدیریت شده نیست، بلکه ریشه در خرج و تزریق دلارهای نفتی به بودجههای دولت طی چند سال گذشته دارد. به عبارت دیگر دولت بهرغم تجربه اثرات بیماری هلندی بر اقتصاد کشور در طی دهههای قبل، توجهی به تشدید این بیماری نکرده و صدها میلیارد دلار درآمد نفتی را صرف بودجههای خود کرد؛ بنابراین برخلاف قاعده متداول در کشورهای دیگر که تنظیم یا حفظ ارزش پول ملی از وظایف بانکهای مرکزی کشورها است، در کشور ما بانک مرکزی صرفا از نقطهای که دیگر فروش دلارهای نفتی در بازار ارز کشور به قیمتهای مقرر در بودجه سالانه میسر نیست دست به مدیریت بازار ارز میزند و آن هم با چاپ اسکناس بیپشتوانه و ارائه آن به دولت و افزایش ذخایر ارزی خود که این روش هم بلای تورم را به جان اقتصاد میاندازد و اگرچه نرخ ارز در ظاهر ثابت نگه داشته میشود، اما با لحاظ نمودن اثر تورم بالا به نوبه خود موجب کاهش نرخ واقعی ارز در کشور میشود. بنابراین به سادگی میتوان دریافت که درمان این بیماری صرفا با دستکاری نرخ ارز میسر نیست. دستکاری نرخ ارز و افزایش آن مانند مسکن موقتی برای کاهش درد این اقتصاد بیمار است و علاج بیماری فقط و فقط «تبدیل دولت ثروت ملی به دولت کار ملی است.» به عبارت دیگر اگر درآمدهای نفتی وارد بودجه دولت نگردد و از آنجا به بازار ارز کشور سر ریز نشود، تنظیم نرخ ارز در بازار به توان تولید ملی گره میخورد و نتیجه آن خواهد شد که اگر تولید از واردات ضعیفتر باشد نرخ ارز افزایش و اگر تولید توانمندتر از واردات گردد نرخ ارز کاهش مییابد و این مهم در صورتی حاصل میشود که اولا دولت مقید به انضباط مالی و بودجهای بیشتری گردد و ثانیا اندازه دولت کاهش جدی پیدا کند؛ یعنی به اندازهای کوچک شود که توان اداره کشور را با درآمدهای ناشی از کار ملی (مالیات و عوارض ماخوذه از شهروندان و فعالیتهای اقتصادی کشور) بیابد. دستاندرکاران اداره کشور باید بپذیرند که هیچ راه دومی برای نجات اقتصاد کشور وجود ندارد؛ بنابراین به جد در پی تحقق دولت کوچک و متکی به کار ملی باشند. فعالین اقتصادی هم با درک اهمیت این موضوع باید بهجای اینکه فقط خواستار افزایش دستوری نرخ ارز باشند تمام هم و غم خود را به اصلاح ریشههای این معضل بدهند، زیرا قطعا دولت بزرگ و پرخرج محتاج فروش دلارهای نفتی در بازار ارز خواهد بود و در نتیجه آن چرخه معیوب تصویر شده در نوشتار فوق اجتنابناپذیر میگردد. پس نتیجه میگیریم که نمیتوان به افزایش دستوری نرخ ارز دل خوش کرد؛ چراکه هر گاه دولت خود را در آستانه کسری بودجه بیابد همه قول و قرارهای ارزی را به بوته فراموشی میسپارد. پس تا زمانی که در بر همین پاشنه میچرخد منافع دولت با منافع تولید ملی هم راستا نیست و چون هم راستا نیست هر اقدام و تصمیمی هم در رابطه با نرخ ارز پایدار نخواهد بود.
* رییس کمیسیون سازمان جهانی تجارت اتاق بازرگانی ایران
پاورقی:
1 - در نسبت فوق، که در مبانی اقتصادی تعیین ارزش پول ملی موسوم به مدل تراز پرداختها است، با توجه به کوچک بودن دیگر متغیرها من جمله سرمایهگذاری ورودی و خروجی یا دریافت و اعطای وام و کمکهای خارجی و به دلیل سادهسازی موضوع این متغیرها منظور نشدهاند.
| ||||
| ||||
| ||||
| ||||
| ||||
| ||||
| ||||
| ||||
| ||||
http://rasekhoon.net/article/show-105302.aspx
ویژه نامه سال 91 (مقالات سال تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی )
كار عبادت است
تشويق به كار
ستايش كار
و مالكيت خصوصي كه بر اساس كار پي ريزي شده نشان ميدهد كه انسان به طور طبيعي تمايل دارد مالك حاصل كار خويش بوده و بر آن تسلط داشته باشد، و به همين علت تملك بر اساس كار از احساسات و عواطف غريزي انسان سرچشمه گرفته و حق طبيعي وي ميباشد، و اين يك قانون مسلم و پذيرفته شده نزد تمام عقلا است. و از دو آيه شريفه ذيل نيز همين معني استفاده ميشود:
«و ان ليس للانسان الّا ماسعي»(1).
«و اينك نيست براي انسان، مگر آنچه را كه كوشش كرده».
«للرّجال نصيب ممّا اكتسبوا و للنّساء نصيب ممّا اكتسبن»(2).
«براي مردان از آنچه بدست آوردند بهرهاي، و براي زنان نيز آنچه به دست آوردند بهرهاي است».
قال الصادق (ع): «انّ اميرالمؤمنين اعتق الف مملوك من كدّ يده». (3)
امام صادق (ع) فرمود: «اميرالمؤمنين علي (ع) هزار برده را از كار كرد و دسترنج خويش (خريداري و)آزاد نمود».
عن ابي عبد الله (ع) قال: «انّ الله عزّ و جلّ خلق الخلق و خلق معهم ارزاقهم حلالاً ،فمن تناول شيئاً منها حراماً قصّ به من ذلك الحلال».(4)
امام صادق (ع) فرمود: «خداوند وسايل زندگي و معاش حلال را همراه آفرينش مردم، خلق كرد. پس اگر كسي حرام خواري كند، خداوند او را در برابر روزي حلال، مجازات خواهد كرد».
عن ابي عبد الله (ع) قال: انّ الله عزّ و جلّ يبغض كثرة النّوم و كثرة الفراغ». (5)
امام صادق (ع) فرمود: «خداوند عزّ و جلّ از زياد خوابيدن و كم كار كردن كراهت دارد».
بشير الدّهان قال: سمعت أبا الحسن موسي (ع) يقول: «انّ الله عزّ و جلّ يبغض العبد النّوام الفارغ». (6)
بشير روغن فروش گفت: از امام موسي بن جعفر(ع) شنيدم كه فرمود: «خداوند از بنده پر خواب و بيكار نفرت دارد».
زندگي شرافتمندانه
كار و فعاليت اقتصادي، باعث اعتماد به نفس و تحكيم شخصيت است و به انسان عزت و شرف ميبخشد، سعي و كوشش براي امور معاش، نشانه وظيفه شناسي اجتماعي است و آدمي را از ديگران بينياز ميكند.
اشتغال به كار و مجاهده در راه تأمين زندگي شرافتمندانه، مايه سربلندي و افتخار و از عوامل سازگاري خانوادگي و اجتماعي است. كسي كه زحمت ميكشد و با دسترنج خويش، معاش خود و زن و فرزند را اداره ميكند، در پيشگاه الهي مأجور است و در نظر مردم و عائله خود نيز مورد تكريم و احترام است.
خلاصه بيكار گشتن و در زندگي، سربار جامعه بودن به منزله كشتن شخصيت و پايمال كردن شرف انساني است. كسي كه نيرومند و توانا است و ميتواند از راه شغل مشروع، امرار معاش نمايد، ولي از قبول مسئوليت و انجام كار سر باز ميزند، با اين عمل ارزش اجتماعي خود را نابود ميكند و موجبات پستي و سقوط خويش رافراهم ميآورد.
كان رسول الله (ص) اذا نظر الي الرّجل فأعجبه قال: «هل له من حرفة؟ فأن قالوا: لا، قال:سقط من عيني». (7)
وقتي رسول خدا(ص) مردي را ميديد كه اعضا و عضلات نيرومندش باعث شگفتي آن حضرت ميشد، سؤال ميكرد: «آيا حرفه و شغلي داري؟» اگر جواب منفي ميدادند و ميگفتند: نه، ميفرمود: «از چشم من افتاد».
پس كار در اسلام، بسيار به آن سفارش شده و پيامبر خدا (ص) فرمود: «پيش از آنكه عرق بدن كارگر خشك شود، مزد كارش را بدهيد». و فرمود: «روز قيامت خدا مخصوصاً بر سه نفر سخت خواهد گرفت:
الف) كسي كه به نام، تعهدي بكند و قرار دادي ببندد و آن را نقض كند يعني بشكند؛
ب) كسي كه شخص آزادي را، برده سازد و سپس او را بفروشد و از اين پول براي خودش استفاده كند؛
ج) كسي كه كارگري را استخدام كند و از او كار بگيرد و مزد كارش را ندهد».
در حديث ميخوانيم كه يك نفر كارگر زحمتكشي كه دستش از زيادي كار ورم كرده بود نزد پيامبر(ص) آمد و دستش را نشان داد.
حضرت دستش را گرفت و فرمود: «اين دستي است كه خدا و پيامبر آن را دوست ميدارند».
كار عبادت است
اي پيامبر خدا! آيا اين مرد كه با اين عجله براي تحصيل روزي مي دود، عمل او خداپسند است؟ و آيا در راه خدا گام برميدارد؟ حضرت فرمود: اگر براي روزي فرزندانش تلاش ميكند، در راه خدا است، و اگر براي تحصيل روزي خودش در كوشش است براي خدا است، ولي اگر ميدود تا بر ديگران فخر بفروشد و ريا كند، تا از اين طريق چيزي پيدا كند و خود را به ديگران نشان دهد، اين راه شيطان است.
چه افتخاري براي كارگر بالاتر از اينكه حضرت رسوا اكرم (ص) فرمود:
«هر كس براي كمك به يتيم و بينوايي كار كند، مانند كسي است كه در راه خدا جهاد كند، و مانند كسي است كه شب را به عبادت ميگذراند و روز را روزه ميدارد».(8)
عن ابي جعفر(ع) قال: «من طلب الدّنيا استعفافاً «استغناءاً» عن النّاس وسعياً علي اهله و تعطّفاً علي جاره لقي الله عزّ و جلّ يوم القيامة و وجهه مثل القمر ليلة البدر».(9)
امام باقر (ع) فرمود: «كسي كه براي بينيازي از مردم و تلاش براي (كسب درآمد) خانواده و عطوفت و مهرباني بر همسايه خويش كار ميكند، روز قيامت در حالي خدا را ملاقات ميكند كه صورتش مثل ماه شب چهاردهم (نوراني)است».
قال رسول الله (ص): «العبادة سبعون جزءاً افضلها طلب الحلال».(10)
پيامبر خدا (ص) فرمود : «عبادت هفتاد بخش است كه برترين آن كسب حلال است».
عن عمربن يزيد قال: قلت لأبي عبد الله(ع) رجل قال: "«لأقعدن في بيتي و لاصلّينّ و لأصومنّ و لأعبدنّ ربّي، فأمّا رزقي فسيأتيني، فقال أبو عبد الله(ع): هذا احد الثلاثة الّذين لا يستجاب لهم».(11)
عمربن يزيد گفت: به امام صادق (ع) عرض كردم: مردي ميگويد من در خانه مينشينم و نماز خوانده و روزه ميگيرم و پروردگار خويش را عبادت ميكنم(و كار نميكنم) ولي روزي من (به دستم) ميرسد، امام صادق (ع) فرمود: «اين مرد يكي از سه نفري است كه دعايش مستجاب نميشود».
عن علي بن عبد العزيز قال: قال أبو عبد الله(ع): «ما فعل عمر بن مسلم قلت:جعلت فداك أقبل علي العبادة و ترك التّجارة،
فقال: ويحه أما علم انّ تارك الطّلب لا يستجاب له دعوة انّ قوماً من اصحاب رسول الله (ص) لمّا نزلت (و من يتّق الله يجعل له مخرجاً و يرزقه من حيث لا يحتسب) أغلقوا الأبواب، و أقبلوا علي العبادة، و قالوا قد كفينا فبلغ ذلك النّبي (ص) فأرسل إليهم فقال: ما حملكم علي ما صنعتم؟ فقالوا: يا رسول الله تكفّل الله لنا بأرزاقنا فأقبلنا علي العبادة فقال: إنّه من فعل ذلك لم يستجب له عليكم بالطّلب».(12)
علي بن عبد العزيز گفت: امام صادق (ع) پرسيد: «عمر بن مسلم چه ميكند؟» عرض كردم: فدايت شوم، رو به عبادت آورده و تجارت را ترك نموده است، پس امام (ع) فرمود: «واي بر او، آيا نميداند كه بيكار دعايش مستجاب نميشود. زيرا وقتي آيه «و من يتّق الله يجعل له مخرجاً و يرزقه من حيث لا يحتسب» (13) نازل شد، گروهي از اصحاب پيامبر خدا (ص) درها را بسته و رو به عبادت آوردند و گفتند: (ديگر كار نميكنم و به همين مقدار) بسنده ميكنيم.
به رسول خدا (ص) خبر رسيد، كسي را نزد آنها فرستاده و فرمود: چه چيزي شما را بر كار نكردن وادار كرد؟ عرض كردند: اي رسول خدا ! چون روزي ما را، خداوند به عهده گرفته پس ما به عبادت رو آورديم. پيامبر خدا (ص) فرمود: كسي كه چنين كند ( و كار نكند و فقط مشغول عبادت شود) دعايش مستجاب نميشود. بر شما لازم است به دنبال كسب روزي و درآمد برويد».
عن أبي عبدالله (ع) قال: «نعم العون الدّنيا علي الاخرة». (14)
امام صادق (ع) فرمود: «دنيا ياور خوبي است براي آخرت ( كسي كه كار ميكند و از دنيا چيزي به دست ميآورد، ميتواند آن را در راه آخرت مصرف كند)».
قال رسول الله (ص): «ملعون من ألقي كلّه علي النّاس ».(15)
پيامبر خدا(ص) فرمود: «كسي كه سر بار مردم است ( و به واسطه بيكاري زحمت خويش را به گردن مردم مياندازد) از رحمت خدا دور است».
عن عمرو بن جميع، قال: سمعت أبا عبد الله (ع) يقول: «لا خير فيمن لا يحب جمع المال من حلال يكفّ به وجهه، و يقضي به دينه، و يصل به رحمه».(16)
عمرو بن جميع گفت: شنيدم امام صادق (ع) فرمود: «خيري نيست در كسي كه دوست ندارد مال حلالي را به دست آورد كه آبروي خويش را با آن حفظ كند وبدهكاري خويش را بپردازد و با آن صله رحم نمايد (و به نزديكان و بستگان خويش ببخشد)».
عن أبي الحسن موسي(ع) قال: «ايّاك و الكسل و الضّجر فانّك إن كسلت لم تعمل و إن ضجرت لم تعط لحقّ». (17)
امام موسي كاظم (ع) فرمود: «از كسالت و دلتنگي بپرهيزيد، زيرا اگر كسالت داريد، كار نكردهاي و اگر دلتنگي حق را ( به اهل آن ) ندادهاي».
عن أبي عبد الله (ع) إنه قال: «اياك و الضّجر و الكسل انّهما مفتاح كلّ سوء إنه من كسل لم يؤدّ حقّاً و من ضجر لم يصبر علي حقّ».(18)
امام صادق (ع) فرمودند: «از دلتنگي كسالت بپرهيزيد، زيرا كليد هر شرّي است. كسي كه كسالت دارد حقي را به اهل آن نداده و كسي كه بيحوصله و دلتنگ است،صبر بر حقي نكرده است».
قال ابو عبد الله (ع): «عليك بإصلاح المال فانّ فيه منبهة للكريم، و استغناء عن اللّئيم».(19)
امام صادق (ع) فرمودند: «اصلاح مال بر تو لازم است، چون در اصلاح مال بيدداري بزرگوار و بينيازي از فرومايه است».
عن أبي عبد الله (ع) قال: «الكادّ علي عياله كالمجاهد في سبيل الله».(20)
امام صادق (ع) فرمودند: «تلاشگر براي (تأمين هزينه) خانواده، شبيه رزمنده در راه خدا است».
عن مسمع قال: قلت لأبي عبد الله (ع): «إنّ لي أرضاً تطلب منّي و يرغبون فقال لي: يا ابا سيّار أما علمت أنّه من باع الماء و الطّين و لم يجعل ماله في الماء و الطّين ذهب ماله هباء، قلت: جعلت فداك إنّي ابيع بالثّمن الكثيرة، و أشتري ما هو أوسع رقعة «ربعة» منه، فقال: لا بأس».(21)
مسمع گفت: به امام صادق (ع) عرض كردم: زميني دارم مطلوب و مرغوب (و داراي خريدار،آن را بفروشم؟) آن حضرت به من فرمود: «اي ابو سيّار! آيا نميداني كسي كه آب و گل (زمين) را بفروشد و دارايي خود را در آب و گل (زمين) قرار ندهد، مال او غبار هوا شده (و نابود ميگردد)»؟ عرض كردم: به قيمت زيادي زمين را ميفروشم و (به جاي آن) عمارت بزرگتري ميخرم. فرمود: «اشكالي ندارد».
علاء و عاصم
علاء بيمار شد، علي (ع) به عيادت او آمد. زندگي وسيع و پر طول و عرضش توجه حضرت را جلب كرد، و واضح بود كه علاء در زندگي مادي دچار زياده روي شده است. حضرت فرمود: چه ميكني؟ به اين زندگي دامنه دار چه احتياجي داري؟ تو به آخرت و وسايل سعادت معنوي خود محتاجتري، قدري در آن كوشش كن. سپس فرمود: چرا، اگر زندگي خود را به منظور سعادت معنوي توسعه دادهاي، اگر نظرت از اين زندگي وسيع پذيرايي ميهمان است، اگر هدفت از اين بسط و توسعه، صله رحم و اداي حقوق مردم است، حرفي نيست. تو با همين عملت در راه سعادت معنوي كوشيدهاي و به آخرت نايل شدهاي.
حضرت با اين بيان ملايم و لطيف تذكر لازم را داد و در عين حال براي عمل او ، راه احتمال صحيحي را باز گذاشت و ضمناً فهماند دنيايي كه براي خدمت به مردم، براي صله رحم و احترام ميهمان باشد، آن عين آخرت و معنويت است. علاء بدون اين كه در سخن حضرت درباره خودش چيزي بگويد به حضرت عرض كرد:
«يا أميرالمؤمنين أشكوا أليك أخي عاصم بن زياد. قال: و ما له ؟ قال: لبس العباء تخلّي من الدّنيا. قال: علي به».
«يا أميرالمؤمنين، من از برادرم شكايت دارم: چه كرده؟ عرض كرد: عبايي پوشيده و زندگي دنياي خود را رها كرده است».
يعني اگر من از دنياي خود تندروي كردهام و مورد انتقاد شما قرار گرفتهام، برادرم بر عكس من در امور معنوي دچار تندروي شده و زندگي دنياي خود را ترك گفته است.
حضرت دستور داد احضارش كنند. وقتي شرف ياب شد، به او فرمودد:
«اي دشمنك جان خود، دچار افكار انحراف آميز شيطاني شدهاي، چرا به زن و بچه خويش ترحم نميكني؟ تو گمان ميكني خداوندي كه نعمتهاي خود را بر تو حلال كرده ميل ندارد از آن استفاده كني و بهرهمند گردي. تو كوته فكر و كوچكتر از چنين گماني هستي».
يعني برو زندگي عادي خود را شروع كن، و به زن و فرزند خويش رسيدگي كن، كسب و كارت را دنبال كن و از لذايذ و نعمتهاي الهي بهرهمند شو. گفته علي (ع) سخن پيامبر و امر الهي است. دستور آن حضرت قطعي و لازم الاجرا است. هر دو بايد در روش خود تجديد نظر كنند و از افراط و تفريط پرهيز نمايند تا به سعادت و خوشبختي واقعي نايل شوند.
ولي يك مطلب، گويي براي عاصم، مشكل حل نشدني بود و آن اين كه اگر برنامه دين لذت بردن از غذا و لباس است، چرا خود آن حضرت با لباس خشن و نان جوين زندگي ميكند؟ حضرت فرمود: «من مثل تونيستم، زمام داران الهي وظايف مخصوصي دارند. خداوند بر امامان و پيشوايان به حق، واجب كرده است كه زندگي خود را با زندگي ضعفا و فقراي مردم اندازهگيري كنند و در لباس و غذا با آنها هم قدر باشند تا فقر و تهيدستي باعث ناراحتي و رنج خاطرشان نشود و مايه سركشي و طغيان آنان نگردد.(22)
بدن مسلمان زحمت كش به آتش نميسوزد.
زماني كه رسول خدا (ص) از جنگ تبوك بازگشت، سعد انصاري از پيامبر (ص) استقبال کرد. پيامبر (ص) با او مصاحفه نمود، دستهاي پينه بسته سعد توجه پيامبر (ص) را به خود جلب كرده، پرسيد: «اين درشتي و پينه دستانت چيست»؟ سعد گفت: من با طناب و بيل به كار مشغول هستم و درآمدي را كه از اين راه به دست ميآورم به مصرف خانوادهام ميرسانم. پيامبر اكرم(ص) فرمود: «هذه يد لا يمسّها النّار»؛ «اين دستي است كه آتش جهنم به آن نخواهد رسيد».23
خوردن اجرت كارگر، عمل را تباه ميكند.
قال رسول الله (ص): «من ظلم أجيراً أجره، أحبط الله تعالي عمله و حرّم عليه ريح الجنّة و أنّ ريحها لتوجد مسيرة خمس مأة».(24)
رسول اكرم (ص) فرمود: «كسي كه در مورد اجرت كارگر ستم روا دارد، عملش تباه و از بوي بهشتي كه با فاصله پانصد سال راه استشمام ميشود، محروم ميگردد».
امام هشتم (ع) از پيامبر اكرم (ص) روايت ميكند كه فرمود:
«انّ الله تعالي غافر كلّ ذنب الّا من جحد مهراً أو إغتصب أجيراً أجره أو باع رجلاً حرّاً»؛(25)
«خداي متعال هر گناهي را ميآمرزد، مگر كسي كه مهر زن خود را ندهد يا اجرت كارگر را نپردازد يا انسان آزادهاي را بفروشد».
تلاش اولياي دين براي كسب رزق و روزي
رسول اكرم (ص) و ائمه طاهرين (ع) براي آن كه فكر ناصحيح را از صفحه خاطر اين قبيل افراد بزدايند، اولاً: خودشان در هواي گرم و شرايط سخت، كار مي كردند و عملاً به مسلمين درس ميدادند، به علاوه ضمن روايات بسياري، آنان را در طلب روزي، تشويق مينمودند و براي شاهد، به نمونهاي از روايات اكتفا ميشود:
عن أبي حمزة ابيه قال: «رأيت أبا الحسن(ع) يعمل في أرض له قد استنقلت قد ماه في العرق. فقلت له: جعلت فداك، أين الرّجال؟ فقال يا علي! قد عمل باليد من هو خير منّي في أرضه و من أبي. فقلت له: و من هو؟ فقال: رسول الله(ص) و أميرالمؤمنين آبائي عليهم السّلام كلّهم كانوا قد عملوا بأيديهم و هو من عمل النّبييّن و المرسلين و الأوصياء و الصّالحين».(26)
ابن حمزه از پدرش حديث نموده كه گفت: «حضرت اباالحسن (ع) را ديدم در زميني را كه داشت، كار ميكرد و پيشاني حضرت غرق عرق شده بود. عرض كردم: فدايت شوم! مردان كجا هستند كه شما كار ميكنيد؟ پاسخ فرمود: اي علي !با دست خود كسي در زمين خود كار كرده كه از من و پدرم بهتر بوده. پرسيدم: او كه بود؟ فرمود پيامبر خدا (ص) و أميرالمؤمنين (ع). سپس فرمود: تمام پدرانم با دست خود كار ميكردند و اين عمل، روش انبيا و رسولان و اوصيا و صالحين بوده است».
طلب رزق و روزي در حال جنگ و صلح
هشام صيدلاني ميگويد: «امام صادق (ع) به من فرمود: اي هشام! اگر ديدي صحنه جنگ تشكيل گرديده و دو صف در مقابل يكديگر قرار گرفتهاند، تو در آن روز، از طلب رزق دست برمدار».
كار كردن عيب نيست
روزي از مقابل هارون عبور كرد، در حالي كه يكي از خواص هارون، هنگامي كه قاسم را با آن شكل و هيئت مشاهده كرد خنديد، هارون الرّشيد سبب خنده را پرسيد، گفت: اي هارون! اين پسر با لباسهاي كهنه و مندرس، شما را در بين مردم مفتضح و رسوا كرده است. هارون در جواب گفت: علت اين است كه تا كنون، ما براي او منصبي معين نكردهايم، آنگاه هارون الرشيد فرزندش قاسم را خواست و شروع به نصيحت و موعظه كرد كه فرزندم! با اين ظاهر ژنده و كهنه خود، مرا در بين مردم شرمنده ميكني، بيا و حكومت يكي از ولايات را براي تو مينويسم و در آنجا با برخورداري از مقام و درجه حكومت، خداي را پرستش و عبادت كن. قاسم گفت: پدر جان، تو را چندين فرزند پسر است بيا و دست از من بردار، و مرا را در نزد دوستان خدا شرمنده مساز، آنقدر هارون اصرار ورزيد تا قاسم سكوت نمود. هارون دوباره اشاره كرد كه حكومت مصر را به نام اوبنويسد، و فردا صبح نيز به طرف مصر حركت كند، ولي قاسم شبانه از بغداد به طرف بصره فرار كرد، صبحگاه مأمورين به جستجويش پرداختند ولي او را نيافتند. تا اينكه برخي افراد سرانجام فهميدند كه تا كنار دجله آمده است.
عبدالله بصري ميگويد: «ديوار خانه من خراب شده بود و براي ساختن آن ديوار احتياج به يك كارگر داشتم ،به بازار آمدم تا كارگري را پيدا كنم جواني را مشاهده كردم كه در كنار مسجدي نشسته و قرآن ميخواند در حالي كه بيل و زنبيلي هم در جلوي خود گذاشته بود. پرسيدم جوان آيا كارگري ميكني؟ گفت آري و اصولاً خداوند ما را براي همين خلق كرده كه زحمت بكشيم و نان تهيه كنيم. گفتم پس برخيز و با من بيا، گفت: اول اجرت و مزد مرا تعيين كن، تا يك درهم اجرت برايش تعيين كردم از جا برخاست و به خانه رفتيم و تا شامگاه به اندازه دو نفر كار كرد. شب شد و دست از كار كشيد هنگام رفتن خواستم دو درهم به عنوان مزد به او بدهم راضي نشد. گفت به همان مقداري كه قرار گذاشتيم بيشتر نميگيرم. اجرت خود را گرفت و رفت. فردا صبح نيز دوباره به همان جايي كه روز گذشته رفته بودم تا كارگري پيدا كنم رفتم تا او را بياورم ولي در آنجا نبود. از كسي پرسيدم گفت او روزهاي شنبه فقط كار ميكند، و بقيه هفته را به عبادت و پرستش خداي بزرگ ميگذراند، پس صبر كردم تا روز شنبه ديگر كه او را در همان مكان يافتم، و براي انجام كار به خانه بردم، مشغول كار شد و مقدار زيادي كار كرد تا هنگامي كه وقت نماز ظهر فرا رسيد، در اين حال دست و پاي خود را شست و وضو گرفت و به نماز مشغول شد، بعد از خواندن نماز به سر كار خود بازگشت و تا غروب آفتاب كار كرد. شامگاه اجرت خود را گرفت و از خانه بيرون شد.
شنبه ديگر چون كار ساختمان ديوار تمام نشده بود به دنبالش رفتم ولي اين بار ديگر او را پيدا نكردم، پس از جستجو گفتند كه دو سه روز است كه بيمار شده، از محل او سؤال كردم مرا به خرابهاي راهنمايي كردند، بالاخره پس از پيدا كردن او بر سر بالينش رفتم و سرش را بر دامن گرفتم، همين كه چشم خود را باز كرد،پرسيد: تو كيستي؟ گفتم: همان كسي كه دو روز برايش كار كردي! من عبدالله بصريام، گفت: تو را شناختم آيا تو هم ميخواهي مرا بشناسي؟ گفتم آري. گفت: من قاسم پسر هارون الرّشيدم، تا اين حرف را شنيدم بدنم به لرزه افتاد، به خاطر اين كه اگر هارون بفهمد كه من پسر او را به عنوان كارگر ساده به كار واداشتهام با من چه خواهد كرد؟ قاسم فهميد كه من ترسيدهام گفت: عبدالله! هراس نداشته باش، زيرا تا كنون كسي در اين شهر مرا نشناخته، اكنون هم اگر آثار مرگ را در خود نميديدم نامم را نميگفتم.
اما عبدالله من از تو خواهشي دارم و آن اين است كه وقتي از دنيا رفتم اين بيل و زنبيل را به كسي بده كه برايم قبر بكند و اين قرآن كريم را كه پيوسته مونس من بود، به شخصي بسپار كه بخواند و با او انس گيرد، انگشتري را از انگشت خود بيرون كرد و گفت: عبدالله به بغداد ميروي و پدرم هارون روزهاي دوشنبه ملاقات دارد و هر كسي كه بخواهد ميتواند با او ملاقات كند، آن روز داخل ميشوي و انگشتر را در مقابلش ميگذاري، او انگشتر را ميشناسد، چون خودش به من داده و به او ميگويي پسرت قاسم در بصره از دنيا رفت، و وصيت و سفارش كرد كه اين انگشتر را برايتان بياورم، و گفت به شما بگويم، كه پدر! جرئت تو در جمع آوري مال مردم زياد است، اين انگشتر را هم بر آن اموال سرشار اضافه كن، كه مرا طاقت حساب و كتاب روز قيامت نيست.
در اين هنگام ناگاه قاسم خواست حركت كند ولي هر چه كرد نتوانست از جاي خود برخيزد. براي بار دوم خود را حركت داد باز نتوانست، به من گفت: عبدالله! بازويم را بگير و مرا حركت ده كه مولايم علي بن ابي طالب (ع) آمده. تا او را حركت دادم روحش از آشيانه بدن پرواز كرد، گويا چراغي بود كه براي هميشه خاموش شد».
آري، علي (ع) به بالين سر همه انسانها ميآيد، اما براي انسانهاي خوب رحمت و مهرباني نيز به همراه دارد، همچنان كه بر بالين قاسم كه از حرام فرار كرد و دست از حكومت جبار و طاغوتي پدر كشيد، با مهرباني و محبت آمد و سر او را به دامن گرفت و جان به جانان تسليم نمود.
لزوم نظم و انضباط در زندگي
اصلاً تقسيم شبانه روز به 24 ساعت بدين منظور بوده كه انسان براي هر كاري وقتي و براي هر موضوعي آغاز و انجامي در نظر بگيرد و به لحاظ محدوديت وقت و شناخت نسبت به اهم و مهم، امور لازمتر و مهمتر را مقدم بدارد و امور غير ضروري و بي فايده را از برنامه زندگي حذف كند. بايد از گردش ماه و خورشيد و اختلاف شب و روز پند گرفت و از روش و سنت آفريدگار درس زندگي آموخت. خداوند متعال با اين كه برتر از زمان و آفريننده آن است، هنگامي كه داستان خلقت آسمانها و زمين را بازگو ميفرمايد. مسأله زمان و روز و شب و ماه و سال را به ميان ميكشد و هر كدام را با مقطعي از حركت، عنوان زمان تطبيق ميدهد و در يك بيان اجمالي، همه چيز را مقدر و داراي اندازه معرفي مينمايد و ميفرمايد:
«خلق كلّ شييء فقدّره تقديراً»(28)
هر چيز را آفريد و به اندازه معين محدود كرد.
و درباره زمين و آسمان ميفرمايد:
«و هو الّذي خلق السّموات و الأرض في ستّة ايّام»؛(29)
«اوست آفريدگاري كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد».
«الذي خلق السموات و الارض و ما بينهما في ستة ايام»(30)
خداوندي که آسمانها و زمين و هر چه را در ميان آنهاست در شش روز آفريد.
«انّ عدّة الشّهور عند الله إثنا عشر شهراً في كتاب الله يوم خلق السّموات و الأرض»؛(31)
«به راستي شمار ماهها در نزد خداوند در كتاب خدا از آن روزي كه آسمانها و زمين را آفريد، دوازده است».
«و جعلنا اللّيل و النّهار آيتين فمحونا آية اللّيل و جعلنا آية النّهار مبصرة»؛(32)
«ما شب و روز را دو نشانه از نشانههاي قدرت خويش
قرار داديم و آيت شب را تاريك گردانيديم و آيت روز را براي كار روشن».
تعيين زمان، براي امور معاد و معاش
خداوند وضع تكوين و آفرينش را منظم و مقدر معرفي ميكند، به همين تناسب، تكاليف شرعي و امور معاد و معاش را نيز با تقدير و اندازه تنظيم كرده و براي هر يك، زماني مقرر داشته كه هر كار در جاي خودش نيكوست؛ مثلاً روزه را در ماه رمضان و حج را در ماه ذيحجه قرار داده و براي هر يك ايام خاصي و زماني محدود تعيين فرموده است.
«و اذكروا الله في أيام معدودات»؛(33)
«و خدا را در روزهاي معيني ياد كنيد».
و در مورد روزه ميفرمايد: «أياماً معدودات»(34) «روزهايي معدود». هنگامي كه مردم از اختلاف شكل ماه از هلال تا بدر و از بدر تا محاق ميپرسند، خداوند ميفرمايد:
«به مردم بگو كه اين اختلاف، اوقات مردم و او قات حج را تنظيم ميكند».
«و يسئلونك عن الأهلة قل هي مواقيت للنّاس و الحجّ»؛(35)
در هر حال، از مجموعه اين آيات و امثال آن استفاده مي شود كه در اين جهان محدود هر چيزي را وقتي، و هركاري را زماني لازم است و وقت شناسي و تنظيم امور در اساس آفرينش مورد توجه آفريدگار متعال بوده است.
بدين جهت اولياي خدا در تنظيم و تقسيم اوقاتشان كمال دقت را مبذول مي داشتند تا بتوانند از دوران كوتاه عمر و دقايق گرانبهاي زندگي حداكثر استفاده را ببرند و در اثر همين برنامه ريزي و كوششهاي منظم توانستهاند آثار پر بركتي از خود به يادگار گذارند.
پينوشتها:
1. - نجم، 39.
2. - نساء،32.
3. -وسائل، ج14، ص22.
4. -فروع، ج5، ص350.
5. - فروع، ج1، ص350.
6. - خصال، ج2، ص59.
7. - بحار، ج23، ص6.
8. - داستانهايي از زندگي پيامبر (ص)، ص135.
9. - وسائل، ج12، ص11؛ تهذيب، ج2، ص98.
10. - همان؛ فروع، ج1، ص349.
11. - وسائل، ج12، ص14.
12. - فروع، ج1، ص351.
13. - طلاق، 30.
14. 24- فقيه، ج2،ص51.
15. - تهذيب، ج2، ص99.
16. - فروع، ج1، ص347.
17. - فروع، ج1، ص351.
18. - وسائل، ج12، ص39.
19. - وسائل، ج12، ص40.
20. - فروع، ج1، ص352.
21. - تهذيب، ج2، ص116.
22. - نهج البلاغه، ص344 (به نقل از: گفتار فلسفي، ج1، ص57).
23. - سفينة البحار، ج1، ص12.
24. - سفينة البحار،ج1،ص12.
25. - همان.
26. - كافي، ج5، ص75.
27. - كافي، ج5، ص78.
28. -فرقان، 2.
29. -هود، 7.
30. - فرقان، 59.
31. - توبه، 36.
32. -اسري، 12.
33. - بقرة،203.
34. - بقرة، 183.
35. - بقره، 189.

