رنــــــــــــــــگ نــــــــــــــــــو
مـدیریت تبـلیـغـات فــرهنگی، گرافیک و یک مقدار سیاست

 
تاريخ : سه شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۱

زندگی چیست به جز حیرانی؟
پوششی بین دو تا عریانی

حبس با چند نفر در دنیا
بابتِ وسوسه‌ای شیطانی

اختیاری که شبیه جبر است
همه آزاد؛ همه زندانی

جمع اضداد، خدا با خرما
بت پرستی مدلِ قرآنی

خودفروشی عوض بیکاری
جان‌گرانی وسط ارزانی

سعی باطل: هوسِ آرامش
در پریشانی و بی سامانی

حکمِ تبعید به صدرا دادن
ابن سینا شدنِ عرفانی!

نقل قول از دو سه تا روشنفکر
جهل‌هایی به نظر عقلانی

حسرتِ قبر و کفن پوساندن
خستگی از نفسِ رحمانی

زندگی چیست؟ بماند تا بعد
حرف، بسیار و هوا، بارانی...

::

بین این گلّه فقط اسماعیل
می‌شود آخر سر قربانی

{رضا احسان‌پور}



ارسال توسط
 
تاريخ : پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۱


مادرم می‌گوید:
هیچ‌وقت به بچه‌ای که گرسنه است،
شکلات ندهید!

بچه‌ها برای زنده ماندن و بزرگ شدن،
به غذا نیاز دارند.

و آقایمان می‌گوید:
“هر طرح عملیاتی باید بر مبنای اصل:
«همه‌ فلسطین برای همه‌ مردم فلسطین» باشد.
فلسطین، فلسطینِ « از نهر تا بحر » است،
نه حتی یک وجب کمتر”

و جهان دیده است:
این مهم با مقاومت دست یافتنی‌ست
با فشنگ تا موشک ایرانی

———و این را اسرائیل هم فهمیده!

 

ما فلسطینِ دو وجبی نمیخواهیم.
حتی اگر مستقل،
حتی‌تر اگر شناسایی شده!

ته‌نوشت اما…
این‌ها دارند همه کار می‌کنند تا بگویند:
“راه نجات فلسطین، راهی جز راه ایران است”
و البته ممکن هم هست امتیازهایی برای اثبات این مدعا بدهند.

نکته اما این است که این امتیازها
فقط تا زمانی اعتبار دارند که ملت‌ها استحمار شوند
و این مدعا پذیرفته؛
که گویا دیر هم نیست هدفشان،
صدای خوشحالی بچگانه می‌آید،
برای شکلاتِ شناساییِ کشورِ گرسنه‌ی فلسطین؛

متاسفانه حتی در گوشه کنار وبلاگستان فارسی!

حرف آقایمان
و حرف مادرم را
گوش کنید!
حواس‌ها جمع!

 

همین! مال هیچکس نیست!


منبع نم نمک


برچسب‌ها: فلسطین

ارسال توسط
 
تاريخ : دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۱

اگر کسی نامه ای می نوشت و می داد دست امام  و چیزی می خواست ، امام نخوانده قبول می کرد مشکلش را حل کند
می گفتند : لااقل بخوانید، بعد قبول کنید
امام می گفت : راضی نمی شوم همان قدر که من می خوانم،او بایستد و خجالت بکشد
یک بار هم آدم فقیری آمد و پول خواست و امام داد. فقیر همان جا نشست و شروع کرد به شمردن
یکی از همراهان امام گفت : چیزی مگر به ما فروخته ای که همین جا داری پولها را می شماری؟
امام گفت : فروخته، آبرویش را فروخته
فکرش هم سخت است، آدم این قدر کریم باشد و یک روز مجبور بشود به یک عده آدم پست رو بیندازد
آن هم نه برای چیز زیادی؛ برای یک کف دست آب، آن هم نه برای خودش؛ برای بچه ای شش ماهه
 ای مردم! برادرم و بچه هایم و یارانم را کشتید. غیر از این بچه که از عطش به خودش می پیچد، کسی برایم نمانده. بیایید بگیریدش و آبش بدهید


حرمله که بچه را سیراب کرد با تیرش
امام برگشت، از اسب پیاده شد با غلاف شمشیر، زمین پشت خیمه را زخم زد و علی را مرهم زخم زمین کرد



ارسال توسط
 
تاريخ : یکشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۱

آنها که بی رخصت درون دل نشستند
مانند خنجر در غلاف سینه هستند

با خون دل، میخانه را آباد کردم
بدمست‌ها، دل را، نمکدان را شکستند

با اشک من شلّاق‌ها را مست کردند
هوشیارِ هوشیارند وقتی مستِ مست‌اند

پایان این دیوانگی، پروانگی نیست
با وعده‌های خام، دورم پیله بستند

::

باید بمیرم پیش از آنکه مرده باشم 
اینجا تمام زنده‌ها، مرده پرستند 

{رضا احسان‌پور}



ارسال توسط
 
تاريخ : دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۱

نقدی اخلاقی بر فیلم « من مادر هستم»

در ذیل داستان فیلم، نکات برجسته‌ای وجود دارد که در ادامه به آن‌ها اشاره خواهیم کرد. اولاً محور فیلم یک حیاستیزی آشکار است. واقعاً باید پرسید که تصویرسازی از زنا چه مشکلی از مشکلات این جامعه را حل می‌کند؟ چه منفعتی از طرح بی‌حیاگونه‌ی چنین موضوعاتی عاید فرهنگ جامعه‌ی اسلامی ما می‌شود؟ آیا با چنین داستان‌هایی ما یک قدم به بی‌حیایی جوامع حیوان‌صفت غربی نزدیک می‌شویم یا به جامعه‌ی باحیای اسلامی؟! به هر حال، شکستن قبحِ عملِ شنیعِ زنا، که از گناهان کبیره است، بدون هیچ اشاره‌ای به زشتی و معصیت آن، اصلی‌ترین لکه‌ی سیاه فیلم است.

ثانیاً این فیلم تخطئه‌ی‌ موذیانه‌ای بر حکم الهی قصاص است. قهرمان داستان، که در عین حال شخصیت مظلوم و ترحم‌برانگیز داستان نیز هست، به جرم قتل، با حالتی رقت‌بار و سوزناک، در حالی که مخاطب فیلم با او همزادپنداری می‌کند، به چوبه‌ی دار سپرده می‌شود. آیا چنین تصویرسازی‌ای از یک اعدامی، مؤید قصاص است یا تخطئه‌ی آن؟!

نکته‌ی دیگر اینکه ولیِ دم دخترکِ مظلومِ داستان، خودش یک زانیه است! یادمان باشد که همسر سعید، سال‌ها پیش، با نادر عمل منافی عفت انجام داده بوده است. با این وصف، مقتول قصاص، شخصیت مظلوم و قهرمان داستان است. قاتل قصاص هم خودش زانیه‌ای است که از فرط جنون تحت درمان یک روان‌پزشک است! حالا قصاص در فیلم چهره‌ای مثبت دارد یا منفی؟!

نکته‌ی سوم مربوط به قهرمان‌سازی از یک دختر ولنگار است. قهرمان داستان «من یک مادر هستم» دخترکی است که با دوست‌پسرش و نه نامزدش، در خانه‌ای مجردی بازداشت می‌شود، مشروبات الکلی می‌خورد و با میل و اراده تن به زنا داده است!

نکته‌ی چهارم در مورد پلیدی‌های منتشرشده در متن داستان فیلم، به لجن کشیده شدن شخصیت «مادر» است. در این فیلم، 3 مادر حضور دارند: سیمین (زانیه‌ی سابق نادر و همسر فعلی سعید)، آوا (دختر نادر که با سعید زنا کرده است) و ناهید (مادر آوا و همسر نادر که زنی است عصبی‌مزاج و متحجر که قهرمان داستان، یعنی آوا، آرزو دارد از دست او خلاص شود). حال پیدا کنید مادر خوب را! همه‌ی مادران این فیلم یا دیوانه‌اند یا زانیه!

به عنوان نکته‌ی پنجم باید اضافه کنم که شخصیت وزین و نمونه‌ی «خانواده‌ی ایرانی» نیز در این فیلم لگدمال هواوهوس سازندگان آن شده است؛ چه اینکه تمام خانواده‌هایی که در فیلم تصویرسازی شده‌اند غرق در فساد و فحشا و کثافت و بی‌بندوباری‌اند. شما خوب می‌دانید که زبان سینما زبان نمادسازی است. وقتی در یک فیلم بلند، هیچ خانواده‌ی سالمی وجود ندارد و در عین حال، هر خانواده‌ای که می‌بینید، غرق در فحشاست، باید فهمید که تصور سازندگان فیلم از نوع خانواده‌های این جامعه تا چه حد سیاه است که به خود اجازه‌ی چنین تصویرسازی‌ای را می‌دهند.

اما در حاشیه‌ی فیلم یا در لایه‌های زیرین آن هم مواردی از ضدارزش‌ها و بی‌اخلاقی‌ها وجود دارد که باید حتماً به آن‌ها اشاره نمود. حقیقت آن است که این فیلم فوران سیاهی و تباهی است! مثلاً کدام پدر باحیا و عاقلی است که فرزند خود را بتواند به سینمایی ببرد که در دیالوگ‌هایش مردی در ساعت 2 نیمه‌شب با زنی با بی‌شرمی هرچه تمام‌تر از روابط بسیار خصوصی صحبت می‌کند؟

جالب اینکه همین کسانی که سینما را تا این حد به تباهی کشیده‌اند، می‌گویند چرا مردم با سینمای ما قهر کرده‌اند! خدا را شکر که مردم با این سینما قهرند. مصیبت آن روزی است که مردم به این سینما اقبال نشان دهند! در همین فیلم، هیچ مرجع و مجتهدی نمی‌تواند مباح بودن تماشای آن را صادر کند. اگر چنین نیست، پس ممیزی ارشاد در کدام خواب خرگوشی به سر می‌برده که برای این اباحه‌گری‌ها پروانه‌ی اکران صادر کرده است؟!

اما نکته‌ی مهم دیگر در این میان، مربوط به اظهارات اخیر فریدون جیرانی می‌شود. آقای جیرانی مدعی شده که فیلمش در راستای بد نشان دادن منکراتی چون زنا و... بوده است. در این رابطه، باید اذعان کرد که ایشان خودش بهتر می‌داند که فیلمش در چه راستایی بوده است! بالاخره جیرانی اگر این حرف‌ها را نزند که فیلمش به سرعت توقیف می‌شود. او باید این حرف‌ها را بزند تا هم زمان بخرد و هم فیلم ضداخلاقی‌اش را اخلاقی جلوه دهد. تمام هنر این‌ها در همین زد و بندبازی‌هاست که به اسم اخلاق، سال‌هاست اخلاق را به پلیدی خویش آلوده‌اند.

ثانیاً چطور می‌شود باور کرد که جیرانی در پی ستیز با منکرات بوده، در حالی که قهرمان مظلوم و معصوم داستانش دختری عرق‌خور و زناکار است؟!

اما سؤال نهایی اینکه مقصر انتشار چنین فیلم‌های خباثت‌آمیز و دین‌ستیزانه‌ای کیست؟ واقعیت آن است که مشکل ما جیرانی نیست: «نیش عقرب نه از ره کین است/ اقتضای طبیعتش این است» یک نگاه به کارنامه‌ی جیرانی بیندازید! کدام فیلمش در خدمت اسلام و مسلمین بوده است که حال این یکی باشد؟! مقصر این ماجرا وزارت ارشادی است که به اسم اسلام، برای ریختن قبح زنا و شرب خمر، مجوز صادر کرده است.

امثال جیرانی در دنیا کم نیستند، اما چطور می‌شود که این فرد در جامعه‌ای که صدها هزار شهید داده است، از وزارت ارشاد مجوز می‌گیرد و با امنیت کامل سرش را بالا نگه می‌دارد و اسلام و مسلمین را به سخره می‌گیرد؟ صداوسیما نیز در این میان با پخش تیزر تبلیغات فیلم، از این غافله عقب نمانده است. مشکل ما بخش قابل ملاحظه‌ای از مدیریت فرهنگی‌ای است که در خوش‌بینانه‌ترین حالت نسبت به اولیات اخلاق اسلامی جاهل است!

پی‌نوشت‌ها:


* کارشناس مسائل فرهنگی


منبع: www. borhan.ir

نویسنده: سید حسین آزاد*


برچسب‌ها: من مادر هستم, فریدون جیرانی, سینما

ارسال توسط
 
تاريخ : شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۱
با نام عشق، خلقت انسان شروع شد
جانی گرفت و غصّه به این سان شروع شد

فریادِ طبل، ضجّه‌ی زنجیر، شور سنج
با رعدهای تعزیه‌گردان شروع شد

در بین ابرهای سیه پوش آسمان
بغضی شکفت، روضه‌ی باران شروع شد

ممکن نبود اینکه دو خورشید، همزمان...
از قتلگاه، ممکن و امکان شروع شد

اقرأ به نام عشق در این دشت پر بلا
بالای نیزه بود که قرآن شروع شد

بابا کجاست؟ عمّه چرا گریه می‌کنی؟
هق هق میانِ شام غریبان شروع شد

وقتی که روضه‌خوان کمرش را گرفته بود
بالا گرفت گریه و طوفان شروع شد

هر «یا حسین» نقطه‌ی آغاز روضه‌ایست
این روضه تا رسید به پایان شروع شد

{رضا احسان‌پور  ::  محرم الحرام 1433}


برچسب‌ها: امام حسین, حضرت عباس

ارسال توسط
 
تاريخ : سه شنبه ۷ آذر ۱۳۹۱
سید حسن نصر الله:
و أنا أقول لکم: مَن لَم یَذُق طعمَ الجِهادِ لا یَفهَمُ الجِهاد، و مَن لَم یَذُق طَعم الشهادةِ لا یَفهَمُ الشهادة، و أنا أقولُ لکم: إنّ طعمَ القِتالِ مع العدوّ الأصلیّ للأنبیاءِ و للرُّسُلِ و لِلبنان و العرب و البشریّة طعمُهُ یَختلِف عَن قِتالِ الزواریب.

 

سید حسن نصر الله:
این را به شما بگویم: کسی که طعم جهاد را نچشیده، معنای جهاد را نمی‏‌فهمد؛
و کسی که طعم شهادت را نچشیده، معنای شهادت را درک نمی‏‌کند؛
و این را هم به شما بگویم که طعم مبارزه با دشمن اصلی انبیاء و رسل و لبنان و عرب و بشریت [صهیونیسم] با طعم هر درگیری دیگری متفاوت است.

...

و لحظه شماری می‌کنیم برای نبرد نهایی و چشیدن طعم واقعی جهاد.
شیرینی پیروزی مقاومت اسلامی فلسطین در جنگ 8 روزه، گوارای وجود رزمندگان میدانی و ستادی آن، در هر نقطه از جهان.



برچسب‌ها: سید حسن نصرالله

ارسال توسط
 
تاريخ : سه شنبه ۷ آذر ۱۳۹۱
کربلا آخر خط است؛
پیاده نشوی، بر می‌گردی…



برچسب‌ها: کربلا

ارسال توسط
 
تاريخ : سه شنبه ۷ آذر ۱۳۹۱


ناجور زدند آه ناجور زدند

آن ها نامردند که این جور زدند

از هر پسر حسین وحشت دارند

اصغر را هم به تیر و از دور زدند

 

" احسان پرسا "



برچسب‌ها: امام حسین, حضرت عباس

ارسال توسط

اسلایدر