رنــــــــــــــــگ نــــــــــــــــــو
مـدیریت تبـلیـغـات فــرهنگی، گرافیک و یک مقدار سیاست

 
تاريخ : سه شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۱

دنیا اگر با تو

یک روز خوبی کرد

آن روز را تا فرصتی باقی ست

خوبی به مردم کن

زیرا که خوبی های این دنیا

نه با کرم کمبود می یابد

نه با خساست همچنان دست تو می ماند

 

ترجمه آزاد به شعر فارسی: " احسان پرسا "


 

إذا جادت الدنیا علیک فَجُد بِها  

على النّاس طراً قبلَ أن تَتَفلتِ

 

فلا الجودُ یُفنیها إذا هی أقبَلت

ولا البُخل یُبقیها إذا ما تولتِ


 

" الامام حسین بن علی (ع) "


برچسب‌ها: امام حسین, حضرت عباس

ارسال توسط
 
تاريخ : شنبه ۹ دی ۱۳۹۱
آیت الله جوادی آملی:

زاهدان و عابدانی که پیوندی با جهاد، شهادت و مبارزه ندارند، خواسته یا ناخواسته، دوستدار امام غائب اند نه امام قائم.


برچسب‌ها: امام زمان, ایت الله جوادی آملی

ارسال توسط
 
تاريخ : چهارشنبه ۶ دی ۱۳۹۱

در من 

آدم برفی ای ست 

که عاشق آفتاب شده .. 

و این خلاصه همه داستان های عاشقانه جهان است



" احسان پرسا "



برچسب‌ها: آفتاب, آدم برفی

ارسال توسط
 
تاريخ : سه شنبه ۵ دی ۱۳۹۱
* ترجیح میدم پول سیگاری رو بدم که صادقانه روش نوشته: سرطان زا ؛ تا پول آبمیوه ای رو که روش به دروغ نوشته: 100% طبیعی 

* ﻋﺒﺎﺭﺕ " اصن ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺍﺳﺖ " ﭼﯿﺴﺖ؟ ﻗﻄﻌﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﻭ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ در آن گند زدید!  

* پشت هر مرد موفقي هيچي نيست ! زرنگ بوده، گول دخترا رو نخورده، چسبيده به زندگيش، پولاشو جمع كرده، زندگيش روبراه شده.

* گذشت آن زمان هایی که مردم همدیگر را دور میزدند حالا از روی هم رد می شوند .

* ﺑﺎﺑﺎﻡﺍﻭﻣﺪﻩ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﻗﻄﻌﻪ....؟ ﻣﯿﮕﻢ ﻧﻪ!! ﻣﯿﮕﻪ ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﺩﺭﺱ ﻣﯿﺨﻮﻧﯽ...؟ 

* دختر عموم از وقتی دماغشو عمل کرده کمی فارسی یادش رفته بعضی کلمات رو  انگلیسی میگه مثلا میگه : اوه مای گاد تیچر خصوصیم قراره بیاد.

* راستی چرا به ماشین عروس میگن ماشین عروس ؟ مگه ماشین مال داماد نیس؟ 

* اين كارمنداي وزارت امور خارجه دقيقاً براي چي حقوق ميگيرن وقتي كه ما با هيچ كس در ارتباط نيستيم؟ 

* خواهرزاده‌ام وقتی میگه این چیه!؟ یعنی اون چیز پنج دقیقه دیگه بیشتر تا پایان عمرش نمونده!

*اينجا سرزمين واژه هاى وارونه است : جايى كه گنج،"جنگ"ميشود ،درمان،"نامرد"ميشود قهقهه،"هق هق" ميشود اما دزد همان"دزد"است... درد همان "درد" وگرگ همان "گرگ" .

* کلا با خرسا حال می کنم ۶ ماه میخوابن ۶ ماهم میرن ماهیگیری کلا تو عشق و حالن .

* می دونی چرا زنها بیشتر از مردها عمر می کنند؟ . . . چون زن ندارن.



ارسال توسط
 
تاريخ : یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۱

یا حبیب الباکین

 

                 با خودم فکر می کنم اصلا چرا باید

                 رباب ، با آب هم قافیه باشد

 

                روضه خوان ها زیادی شلوغش می کنند

                حرمله آنقدر ها هم که می گویند تیر انداز ماهری نبود

                هدف های روشنی داشت

 

                تنها تو بودی که خوب فهمیدی

                استخوانی که در گلوی علی بود سه شعبه داشت

                شش ماه علی بودن را طاقت آوردی

                خون تو جاذبهء زمین را بی اعتبار کرد

                حالا پدرت یک قدم می رود بر می گردد

                                        می رود بر می گردد

                                         می رود...

                با غلاف شمشیر برایت از خاک گهواره ای بسازد

                تادیگر صدای سم اسب های وحشی از خواب بیدارت نکند

                رباب می رسد از راه

                 با نگاه

                بایک جملهء کوتاه

                 آقا خودتان که سالمید انشاالله...


سیدحمیدرضا برقعی



ارسال توسط
 
تاريخ : یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۱

یاحبیب الباکین


اما

چگونه دل بکند از تو آن ضریح قدیمی ...


سیدحمیدرضا برقعی


برچسب‌ها: کربلا, سیدحمیدرضا برقعی

ارسال توسط
 
تاريخ : شنبه ۲ دی ۱۳۹۱
پرسش ۴۵ دلاری
 
 
يك برنامه ‌نويس و يك مهندس در يك مسافرت طولاني هوائي، كنار يكديگر در هواپيما نشسته بودند.
برنامه‌نويس رو به مهندس كرد و گفت: «مايليد با همديگر بازي كنيم؟»
مهندس كه مي‌خواست استراحت كند محترمانه عذر خواست و رويش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روي خودش كشيد.
 
برنامه‌نويس دوباره گفت: «بازي سرگرم‌كننده‌اي است. من از شما يك سوال مي‌پرسم و اگر شما جوابش را نمي‌دانستيد ۵ دلار به من بدهيد. بعد شما از من يك سوال مي‌كنيد و اگر من جوابش را نمي‌دانستم من ۵ دلار به شما مي‌دهم.»
مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهايش را روي هم گذاشت تا خوابش ببرد. اين بار، برنامه‌نويس پيشنهاد ديگري داد.
 
گفت: «خوب، اگر شما سوال مرا جواب نداديد ۵ دلار بدهيد ولي اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما مي‌دهم. اين پيشنهاد چرت مهندس را پاره كرد و رضايت داد كه با برنامه‌نويس بازي كند.»
 
برنامه‌نويس نخستين سوال را مطرح كرد: «فاصله زمين تا ماه چقدر است؟»
مهندس بدون اينكه كلمه‌اي بر زبان بیاورد، دست در جيبش كرد و ۵ دلار به برنامه‌نويس داد. حالا نوبت خودش بود.
 
مهندس گفت: «آن چيست كه وقتي از تپه بالا مي‌رود ۳ پا دارد و وقتي پائين مي‌آيد ۴ پا؟»
 
برنامه‌نويس نگاه تعجب آميزي كرد و سپس به سراغ كامپيوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طريق مودم بيسيم كامپيوترش به اينترنت وصل شد و اطلاعات موجود در كتابخانه كنگره آمريكا را هم جستجو كرد. باز هم چيز بدرد بخوري پيدا نكرد. سپس براي تمام همكارانش پست الكترونيك فرستاد و سوال را با آنها در ميان گذاشت و با يكي دو نفر هم گپ (chat) زد ولي آنها هم نتوانستند كمكي كنند.
 
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بيدار كرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رويش را برگرداند، تا دوباره بخوابد.


 
برنامه‌نويس بعد از كمي مكث، او را تكان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟»
 
 
مهندس دوباره بدون اينكه كلمه‌اي بر زبان آورد دست در جيبش كرد و ۵ دلار به برنامه‌نويس داد و رويش را برگرداند و خوابيد.


برچسب‌ها: دلار

ارسال توسط

اسلایدر